با « 1 » او ، اشبه است به بيمار از اصحاء . پس از اين جهت استعمال ابازير حاره در اين غرض مىبايد كه زياده از غرضهاى ديگر باشد و بايد استعمال نكنند ادويهجات و ابازير را از قدر لايق ؛ زيرا كه موجب تغلّب طعام است از غذائيت به سوى دوائيت و علاوه احداث مىكند در كيموس كيفيت حادهء حريفيّه و بسا باشد كه مىگردد سبب قروح و اورام و امراض صعبه و از اين سبب مىباشد مضادّ كيفيت « 2 » خون .
و اجلّ ابازير معروفه نزد اطبا كه مصلح جميع اطعمه است اولا نمك است بعد سركه پس از آن دارچينى و هل و ميخك و فلفل و زيره و زعفران ، خولنجان ، زنجبيل ، گشنيز خشك ، گلپر ، شبت .
اكنون ماهيت و مزاج و افعال و خواص و مضار هريك را مختصر بيان مىنمايم « 3 » .
نمك : طبيعت در دوم گرم ، و در سوم خشك و استعمال او به اعتدال ، تحريك اشتها و اعانت بر هضم و انحدار غذا مىنمايد و بىمزگى و ناگوارائى غذاها [ را بر طرف مىسازد ] و اشتها را زايد و لطيف مىسازد و اما بسيار خوردن او ، خون را محترق و قوّت باصره را « 4 » ضعيف و منى را كم مىكند .
دارصينى : ( به فتح دال و الف و راء ساكنه و كسر صاد مهملتين و سكون ياء مثناة تحتانيه و كسر نون و ياء ساكنه ) معرب دارچينى فارسى است . طبيعت آن در آخر دوم ، گرم و خشك . اغذيهء غليظه را لطيف و مستعد هضم مىسازد و تقويت معده مىنمايد و مقوى باه و رافع بدبويى دهان . مضر محرورين .
هامش
( 1 ) . ب : به
( 2 ) . ب : به كيفيت
( 3 ) . ب : مىنماييم
( 4 ) . ب : - را