است : زود مستحيل به خون شدن و كمى فضله و خون متولد از آن خفيف « 1 » و شبيه به خونى كه غذاى قلب مىشود و به زودى به او مىرسد .
و بعد از تخممرغ در خوبى ، تخم تذرو و درّاج و تيهو و كبك شبيهاند به تخممرغ خانگى .
اما تخم اردك و مرغابى « 2 » و آنچه مشابه آنها باشد غليظ و ديرهضم است و بوى بدى دارد و مولّد خلط فاسدند و تخممرغى كه با او خروس نباشد غذائيت آن كمتر از آن است كه با او خروس باشد .
بهترين خوردن آن به نحو نيم برشت است و ارباب تجربه گفتهاند كه اگر بخواهند تخم را نيم برشت نمايند اولا آب را بجوشانند آنگاه تخم را در او اندازند و سيصد بشمارند و بردارند و تخم جوشانيدهء بسيار سخت را غذائيتش بيشتر است و دشوار « 3 » هضم است و همچنين تخمى كه در خاكستر گرم دفن كرده ، بگذارند پخته شود غليظ و از معده دير مىگذرد و اصلاح آن صعتر و فلفل و نمك است .
و تخم به مزاجهاى بارد و معدههاى ضعيف و اصحاب قولنج مضر و اگر مضطر به خوردن او شوند با نمك و فلفل و سركه و آبكامه خورند كه او را لطيف مىسازد و تمامى تخمها تقويت باه مىكند خصوصا تخم گنجشك كه به غايت عجيب است اما صلاحيت مداومت بر سبيل غذائيت ندارد بلكه بر سبيل علاج ميل نمايند .
هامش
( 1 ) . ب : عنيف
( 2 ) . ب : مرغ آبى
( 3 ) . ب : + در