تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
دشمن راه خدا را خوار دار * دزد را منبر منه بر دار دار دزد را تو دست ببريدن پسند * و از بريدن عاجزى دستش ببند گر نبندى دست او دست تو بست * گر تو پايش نشكنى پايت شكست تو عدو را مىدهى و نىشكر * بهر چه گو زهر نوش و خاك خور
ايضا من المولوى :
تو خوشى و خوب و كان هر خوشى * تو چرا خود منّت باده‌كشى تاج كرمناست بر فرق سرت * طوق اعطيناك آويز برت جوهر است انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع و پايه‌اند و او غرض اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش * چون چنينى خويش را ارزان‌فروش خدمتت بر جمله هستى مفترض * جوهرى چون نجده خواهد از عرض علم مىجويى از كتبها « 1 » اى فسوس * ذوق مىجويى ز حلوا اى فسوس بحر علمى در نمى پنهان شده * در سه گز تن عالمى پنهان شده مى چه باشد يا سماع و يا جماع * يا بجويى زان نشاط و انتفاع آفتاب از ذره‌اى شد وام‌خواه * زهره‌اى از خمره‌اى شد جام‌خواه جان بىكيفى شده محبوس كيف * آفتابى حبس عقده نيست حيف
« 2 » نعم ما قال الخواجه « 3 » عليه الرحمه بيت :
تو را به كنگره عرش مىزنند سفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است
الحاصل شراب اگرچه حرام است به ادّلهء عقليه و نقليه چنان كه ذكر شد و لكن چون بعضى از « 4 » منافع دارد كه در غير او منفردا يافت نمىشود كه در يك دواى مفرد كه
هامش
( 1 ) . ب : اسما ( 2 ) . مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، صفحه 997 ، انتشارات طلايه ( 3 ) . ب : الخاجه ( 4 ) . الف : - از