القلب ليتخلخل فى الجوف بطلب الحق فاذا أصابه اطمأن و قرّ ثم تلا هذه الاية »
تخلخل بخائين معجمتين و بجيمين بمعنى حركت است يعنى دل هر آينه در اندرون سينه حركت مىكند در طلب حق و چون به حق برسد اطمينان حاصل كند و بجاى خود قرار گيرد و بعد ازين حضرت آيت «
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ
» را تلاوت كردند .
كَذلِكَ
هم چنان چه تضييق صدر اين جماعت مىكند
يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ
ميگمارد خداى تعالى شك را
عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ
بر آنان كه ايمان نمىآرند
فى تفسير العياشى عن أبى عبد اللَّه عليه السّلام فى قوله تعالى :
كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ
قال : هو الشك
و مفسرين رجس را به عذاب يا بخذلان حمل كردهاند مخفى نماند كه ظاهر اين بود كه بجاى «
عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ
» ضمير بيارد « و عليهم » بگويد كه تا ضمير راجع بما سبق گردد ليكن اينچنين نكرد و در موضع ضمير ظاهر آورد تا اشارت باشد بر اينكه عدم ايمان علت جعل مذكور است .
وَ هذا
و اين راه ايمان
صِراطُ رَبِّكَ
راه پروردگارتست يعنى راهى است كه پروردگار تو راضى بر آنست
مُسْتَقِيماً
در حالتى كه آن راه راست است و كجى ندارد
قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ
بتحقيق بيان كرديم آيات قرآنى را و ظاهر ساختيم معجزات باهره را
لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ
براى گروهى كه پند پذيرند و فكر و تدبر در آن كنند و چون اهل تذكر انتفاع از آيات مىيابند لهذا ايشان را مخصوص بذكر گردانيد :
لَهُمْ دارُ السَّلامِ
مرين متذكرين راست سراى خداى تعالى كه آن بهشت است بنا برين « سلام » اسمى از اسامى حق تعالى خواهد بود و اضافهء دار بذات مقدس الهى اشارت بتعظيم آنست يا مراد اينست كه مر ايشانراست سراى سلامتى از آفات و مكاره كه آن نيز همان سراى بهشت است يا مر ايشانراست سرايى كه تحيت مردم در آنجا سلام است
عِنْدَ رَبِّهِمْ
نزد پروردگار ايشان ضامن ادخال ايشانست در دار السلام