تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
و استنكار نه بطريق اخبار و اقرار فرمود : « هذا ربى ؟ » و بعد از آنكه زهره غروب كرد گفت : چيزى كه غروب كند ربوبيت را شايسته نيست زيرا كه طلوع و غروب از صفات محدث است نه از صفات قديم و به همين طريق ماه و آفتاب را نيز از مرتبهء ربوبيت انداخته گفت مر أصناف ثلاثه از عبدهء زهره و ماه و آفتاب را كه :
« يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
» و مطلب ابراهيم عليه السّلام ازين قول حجت بر ايشان و بيان بطلان دين ايشان بود به اين قسم كه اول استفسار دين ايشان از ايشان نمود و بعد ازين بطلان آن را واضح گردانيد ، و اين احتجاج را حق سبحانه و تعالى به آن حضرت الهام كرده بود چنانچه ميفرمايد كه «
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ
» و على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در آن غار كه مادر ابراهيم آن حضرت را در آنجا محافظت نمود حق تعالى از ابهام آن حضرت شيرى جارى گردانيد كه تا غذاى آن حضرت باشد و چون ابراهيم شير تربيت از پستان عنايت الهى مينوشيد در يك روز چنان نمو ميكرد كه ديگرى در ماهى و بروايت روضهء كافى در يك روز چنان نمو ميكرد كه ديگرى در يك هفته ، و در يك هفته چنان ميباليد كه ديگرى در يك ماه ، و ماهى چنان بزرگ ميشد كه مولودى در سالى و گاهى مادر نيز پيش او ميرفت و او را شير ميداد و نوبت آخر كه ابراهيم به حد شعور و بسن سيزده سالگى رسيده بود چون مادر پيش او رفت و خواست كه از غار بيرون آيد چنگ در دامن مادر زده فرمود : مرا نيز ازين مضيق بيرون آر مادر او را از مقدمهء نمرود ترسانيده خود بيرون رفت و وقت غروب آفتاب آن حضرت نيز قدم از آن غار بيرون گذاشت و كوكب و زهره را طالع و تابان ديد و بعد از آن ماه را و در صبح آفتاب را و هر كدام را كه ميديد به گفتن « هذا ربى » مبادرت مينمود تا آنكه همهء اين كواكب را به جهت حركت و غروب كه از صفات امكانست از درجهء عاليهء ربوبيت و واجبيت بمرتبهء سافلهء مربوبيت و امكانيت رسانيد درين وقت حق تعالى ملكوت