حجت و برهان ما بود كه
آتَيْناها إِبْراهِيمَ
داديم آن را بابراهيم تا حجت گيرد به آن
عَلى قَوْمِهِ
بر قوم خود بنا برين « و تلك » مبتداست و « حجتنا » خبر آن و « آتيناها ابراهيم » صفت حجتنا و « على قومه » متعلق بأمر محذوفست كه آن « ليحج » است و بعضى گفتهاند كه : « على قومه » صلهء « حجتنا » است و متعلق است بر آن به اين تقدير كه « و تلك حجتنا على قومه آتيناها ابراهيم » و از ابو على فارسى منقولست كه درين صورت « على قومه » صلهء « حجتنا » نميتواند كه واقع شود زيرا كه لازم مىآيد كه ميان صله و موصول فاصله واقع شود و از كلام قاضى ناصر الدين بيضاوى جواز اين فاصله مستفاد ميگردد
نَرْفَعُ
بلند ميسازيم بلطف و توفيق خود
دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
مراتب هر كه را ما خواهيم بر حسب استعداد ايشان در ايمان
إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ
بدرستى كه پروردگار تو خداوند حكمت است در برداشتن مراتب بندگان و پست گردانيدن آن
عَلِيمٌ
داناست باستعداد و استحقاق هر يك .
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ
و بخشيديم مرا ابراهيم را اسحاق كه پدر پيغمبران بنى اسرائيل است
وَ يَعْقُوبَ
و نبيرهء او را كه پسر اسحاق است
كُلًّا هَدَيْنا
هر يك ازين اسحاق و يعقوب را راه حق نموديم
وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ
نوحا منصوبست به « هدينا » و تقدير كلام چنين است كه « و هدينا نوحا من قبل » يعنى راه نموديم نوح را پيش از ابراهيم .
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ
خلافست درين كه مرجع ضمير در «
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ
» نوح عليه السّلام است يا ابراهيم عليه السّلام بعضى از مفسرين بواسطهء قرب ذكرى راجع بنوح داشتهاند و بعضى بواسطهء آنكه مقصود بذكر درين آيات ابراهيم است گفتهاند كه : ضمير راجع بابراهيم است و بر هر كدام ازين دو وجه اعتراض كردهاند أما بر اول بيكوجه به اين قسم كه مراد از الياس مذكور در ضمن ذريت ادريس است ، و ادريس جد نوح بوده نه از ذريت او و نسب نوح چنين است كه نوح بن لمك بن متوشلخ بن ادريس