تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
تسألوا حين ينزل القرآن تبد لكم و اللَّه غفور حليم » يعنى سؤال مكنيد از چيزهايى كه در گذشته است خداى تعالى از آن و شما را تكليف به آن نكرده و تفسير باقى آيه همانست كه شنيدى .
قَدْ سَأَلَها
محتمل است كه ضمير « سألها » راجع شود به « مسأله » كه « تسألوا » دال بر آنست يعنى بتحقيق سؤال كردند آن مسأله را ، و محتمل است كه راجع به اشياء باشد بتقدير حذف جار ، أى قد سأل عنها يعنى بتحقيق سؤال كردند از آن چيزها
قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ
من قبلكم متعلق است به « سألها » نه به « قوم » يعنى سؤال كردند پيش از شما گروهى مانند قوم موسى كه طلب رؤيت خدا نمودند و قوم ثمود كه طلب ناقه كردند و غير ذلك
ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ
پس گشتند آن قوم بسبب آن چيزها ناگرويدگان يعنى بعد از آن حكم خدا را نشنيدند و بدانچه سؤال كرده بودند نگرويدند و مستوجب عذاب أليم شدند پس شما را بايد كه عبرت از حال آن قوم گرفت و از فضولى در گذشت . مخفى نماند كه « بحير » ه مشتق از بحر بمعنى شق و شكافتن است و « سائبه » بمعنى ترك كردن است و واگذاشتن و « وصيله » مشتق از وصل بمعنى پيوستن است نقيض فصل و « حام » از حمايت كردن و نگاهداشتن است ، و در زمان جاهليت چنين مقرر بود كه هر گاه ناقه پنج بار ميزائيد و آخرين بطن او كه مرتبهء پنجم است اگر ماده ميبود گوش او را ميشكافتند و گوشت آن را بر زنان حرام ميدانستند و به جهت شق گوش « بحيره » ميگفتند ، و اگر ده بار ميزائيد واميگذاشتند آن را و حمل و لحم آن را حلال نميدانستند و يا آنكه اگر شخصى را بيمارى ميبود يا مسافرى ميداشت به جهت شفاء بيمار و قدوم مسافر ميگفت : اين ناقه را سر دادم و واگذاشتم كه براى خود بچرد و حمل و لحم آن را حرام ميكرد و در هر دو معنى چون آن ناقه را واميگذاشتند آن را « سائبه » ميگفتند و اگر ناقه در يك بطن دو بچه مىآورد أهل جاهليت ميگفتند كه : اين دو بچه بهم پيوستند و