تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
جست بدرجهء قبول رسيد و از تو مقبول نشد ، اگر تو هابيل را بگذارى و نكشى ، از او فرزند خواهد رسيد و فرزندان او از اينجهت بفرزندان تو افتخار خواهند كرد پس به اين وسوسه قابيل برادر خود هابيل را كشت چنانچه حق تعالى ميفرمايد كه : بخوان خبر دو پسر حضرت آدم عليه السّلام را
إِذْ قَرَّبا قُرْباناً
وقتى كه قابيل و هابيل بأمر ملك جليل قربانى كردند قربانى كردنى ، يعنى تقرب جستند هر يك از ايشان بخداى تعالى تقرب جستنى أعم از آنكه از ذبيحه باشد يا غير ذبيحه . آورده‌اند كه هابيل صاحب گوسفندان بود بره‌اى فربه خوب كه بغايت او را دوست ميداشت بياورد و بسر كوهى نهاد قابيل صاحب زرع بود دسته‌اى گندم ضعيف كم‌دانه بياورد و در همان موضع نهاد
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما
پس قبول شد قربانى يكى از ايشان كه هابيل بود به اين نوع كه آتش سفيد بيدودى از آسمان فرود آمد و گوسفند را بخورد و از آن زمان آتش پرستى باغواى شيطان بهم رسيد
وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ
و مقبول نشد از ديگرى كه قابيل باشد چه آتش التفاتى بقربانى او نكرده ازو درگذشت ، بنا برين
قالَ
گفت قابيل برادر خود هابيل را كه :
لَأَقْتُلَنَّكَ
به خدا قسم كه تو را ميكشم
قالَ
گفت هابيل :
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ
جزين نيست كه قبول مىكند خداى قربانى را
مِنَ الْمُتَّقِينَ
از پرهيزگاران كه نيت خود را خالص كنند پس مرا چه گناه باشد ؟ و اين آيه دلالت دارد بر آنكه طاعت كسى بدرجهء قبول ميرسد كه آن مؤمن متقى باشد .
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ
اگر بكشانى و دراز كنى بسوى من دست خود را
لِتَقْتُلَنِي
تا بكشى مرا
ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ
نيستم من دراز كننده دست خود را بسوى تو
لِأَقْتُلَكَ
تا بكشم ترا ، يعنى در مدافعهء تو و تخلص خود سعى ميكنم و قصد قتل ترا ندارم
إِنِّي أَخافُ اللَّهَ
بدرستى كه من ميترسم خداى را كه
رَبَّ الْعالَمِينَ
پروردگار عالميانست .