او گردد كه بهشتى است يا دوزخى زيرا كه اگر قبول ولايت ائمهء معصومين عليهم - السلام را در باطن خود ديد ناجى و اهل بهشت است و الا طاغى و اهل جهنم و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه حارث همدانى را كه يكى از شيعيان آن حضرت بود گفت : « 1 »
يا حار همدان ! من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا يعرفنى طرفه و اعرفه
بعينه و اسمه و ما فعلا
مراد از « حار » حارث اعور همدانى است و ترخيم او بضرورت شعر است چه ترخيم مناداى مضاف در سعت كلام جايز نيست . يعنى اى حارث همدانى هر كه بميرد ببيند مرا از مؤمن و منافق عيانا و بشناسد مرا چشم او و بشناسم من او را بذات او و صفت او و آنچه كرده باشد در كتاب كافى از عبد اللَّه بن ابى يعفور روايت كرده كه خطاب جهنى مخلوط بود با ما و بغايت عداوت آل محمد را در دل خود جا كرده بود و مصاحبت ميكرد با نجدهء حرورى ، ابن ابى يعفور گفت كه : داخل شدم بر او در بيمارى او كه تا عيادت او كنم براى مصاحبت و تقيه پس او درين وقت بيهوش شد و نزديك به مردن رسيد پس شنيدم از او كه ميگفت : « مالى و لك يا على ؟ » يعنى چه كار دارى تو اى على با من ؟ پس خبر دادم حضرت صادق عليه السّلام را به اين مقدمه حضرت فرمود كه :
« رآه و رب الكعبة رآه و رب الكعبة »
يعنى ديد على را قسم بپروردگار كعبه ! ديد على را قسم بپروردگار كعبه ! على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه شهر بن حوشب گفت كه : حجاج عليه اللعنة روزى مرا مخاطب ساخته گفت : اى شهر در كتاب خداى تعالى آيتى است كه فهم آن مرا عاجز و درمانده كرد ، پس من به او گفتم كه : آن كدام آيت است ؟ گفت :
آية «
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
» به خدا قسم كه من بسيارى از يهود
هامش
( 1 ) - شعر از سيد اسماعيل حميرى است