تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
حال مردم بكنيد و بعد از ظهور بمقتضاى آن عمل نمائيد و تعجيل در قتل مردم منمائيد
إِنَّ اللَّهَ
بدرستى كه خداى تعالى
كانَ بِما تَعْمَلُونَ
هست بدانچه شما ميكنيد
خَبِيراً
دانا و آگاه و فراخور آن اعمال جزا ميدهد . على بن ابراهيم گويد كه سبب نزول اين آيه آن بود كه چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله از غزوهء خيبر بمدينهء مكرمه رجوع كردند اسامة بن زيد را با بعضى از لشكر بر يهودانى كه در اطراف فدك سكونت داشتند فرستاد تا ايشان را باسلام دعوت نمايند و بود در ميان ايشان شخصى از يهود كه آن را مرداس بن نهيك فدكى ميگفتند و چون او اطلاع بر آمدن لشكر اسلام بهمرسانيد با مال و اغنام خود پناه بكوه آورد ، و بعد از رسيدن أهل اسلام از كوه به زير آمده بر لشكر اسلام سلام كرد و گفت : « أشهد ان لا إله الا اللَّه و أن محمدا رسول اللَّه » اسامة بن زيد فى الحال بر سر او تاخت و او را بكشت و هر چه داشت غارت كرد ، پس چون اسامة به خدمت حضرت آمد و حضرت بر عمل ناشايست او مطلع گرديد فرمود : اى اسامه كشتى كسى را كه از شرك تبرى نمود و شهادت بوحدانيت خدا و برسالت من داده بود ؟ اسامه گفت كه : يا رسول اللَّه كلمه گفتن مرداس از ترس شمشير ما بود ، حضرت فرمود : هيچ دل او را شكافته بودى تا بدانى كه او راست ميگويد يا دروغ ؟ نه سخن او را قبول كردى و نه آنچه در دل او بود عارف گشتى ، پس اسامه قسم ياد كرد كه من بعد با گويندهء كلمهء شهادتين مقاتله ننمايد ، لهذا در جنگهاى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام با آن حضرت تخلف ورزيد . آرى اثر شقاوت ذاتى همين است كه در زمان حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله بارتكاب حرام خاطر مبارك آن حضرت را متألم سازند ، و بعد از آن حضرت به جهت ترك واجب كه رفاقت با وصى و خليفهء بر حق اوست در حرب اعداء دين مردود ازل و ابد گردند ، پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله فرموده : « حربك يا علىّ حربى و سلمك سلمى » يعنى محاربه كردن با تو اى على محاربه كردن است با من ، و موافقت نمودن با تو