وَ ما أَرْسَلْنا
و نفرستاديم ما
مِنْ رَسُولٍ
هيچ فرستادهاى را بر بندگان خود
إِلَّا لِيُطاعَ
مگر براى آنكه مردم فرمان وى برند
بِإِذْنِ اللَّهِ
بأمر خداى تعالى نه آنكه فرمان طاغوت برند
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ
« جاءوك » خبر « ان » است و « اذ ظلموا » متعلقست به « جاءوك » و تقدير كلام چنين است كه « و لو أنهم جاءوك اذ ظلموا أنفسهم » يعنى و اگر منافقين بيامدندى نزد تو آن هنگام كه ظلم و ستم كردند ايشان بر نفسهاى خود بسبب اظهار نفاق و انكار حكم تو يعنى اگر ايشان رجوع كردندى به تو حالكونى كه از مرافعهء طاغوت تائب و پشيمان گشتند
فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ
پس از آن طلب آمرزش كردندى از خداى بتوبه و اطاعت تو
وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ
و آمرزش خواستى براى ايشان رسول
لَوَجَدُوا اللَّهَ
هر آينه دانستندى و يافتندى خداى را
تَوَّاباً
قبول توبه كننده
رَحِيماً
مهربان بر توبه كنندگان . پوشيده نماند كه ظاهر درين مقام كه مقام خطابست اين بود كه گفته شود : « فاستغفروا اللَّه و استغفرت » تا خطاب بپيغمبر باشد چنانچه « جاءوك » خطاب به آن حضرتست ، پس انتقال از خطاب بغيبت تنبيه است بر اينكه هر رسول را لازم است كه عذر امت را قبول كند و شفاعت ايشان نمايد و براى ايشان طلب مغفرت كند .
فَلا
پس چون به خدمت تو نيامدند دعوى ايمان ايشان دروغ است
وَ رَبِّكَ
و قسم به حق پروردگار تو كه
لا يُؤْمِنُونَ
بعد ازين ايمان نيز نخواهند آورد ايمان حقيقى جمعى كه دعوى ايمان ميكنند قاضى ناصر الدين بيضاوى «
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ
» را بتقدير « فو ربك لا يؤمنون » گرفته و كلمهء « لا » را زايد دانسته و گفته كه : زياد ميكنند اين « لا » را بواسطهء تأكيد قسم يعنى قسم به پروردگار تو كه ايمان نخواهند آورد ايشان
حَتَّى يُحَكِّمُوكَ
تا وقتى كه حكم سازند ترا
فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ
در آنچه اختلاف باشد ميان ايشان « شجر » در لغت بمعنى اختلاف و اختلاط است و از اين جهت درخت را شجر خواندهاند زيرا كه اجزاء آن مختلط است و شاخههاى آن