بلى و اللَّه قد قلته ، قال : نعم قد قلته أما علمت ان كل زعم فى القرآن كذب »
يعنى عبد الاعلى گويد كه سخن گفت حضرت صادق ، عليه السّلام با من سخنى پس من گفتم به آن حضرت كه : قربان تو شوم آيا گمان نكردى براى من پيش ازينساعت اينچنين و اينچنين ؟
حضرت فرمود كه : من گمان نكردم ؟ عبد الاعلى گفت : اين نفى زعم اثر عظيم كرد بر من كه چرا حضرت قبل ازين آن زعم را كرده باشد و الحال انكار آن نمايد ، پس گفتم : آرى به خدا قسم كه شما آن زعم كرديد ، حضرت فرمود : نه به خدا قسم من اين زعم نكردم ، عبد الاعلى گفت : اين انكار مؤيد به قسم نيز در من اثر عظيم كرد و گفتم : به خدا قسم كه بتحقيق شما گفتيد ، حضرت فرمود : آرى گفتم ، آيا ندانستهاى كه هر لفظ « زعم » كه در قرآن وارد شده همه بمعنى كذب و افتراست ، پس تو چون زعم را بر من اطلاق ميكردى و آن بمعنى كذبست من نفى آن ميكردم و خود را از كذب عارى و برى ميگردانيدم اينزمان كه گفتى « و اللَّه قد قلته » قبول كردم و اگر تو بار اول ميگفتى : « أ ليس قلت لى الساعة كذا و كذا » قبول ميكردم و سخن به اينجا نميكشيد ، پس از اينحديث معلوم شد كه « زعم » در اين آيت و در غير آن بمعنى كذب و افتراست
أَنَّهُمْ آمَنُوا
اينكه ايشان گرويدهاند
بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ
به آنچه فرو فرستاده شده به تو يعنى به قرآن
وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ
و به آنچه فرستاده شده پيش از تو از كتب انبيا
يُرِيدُونَ
حالكونى كه ميخواهند با وجود دعوى ايمان
أَنْ يَتَحاكَمُوا
اينكه بروند بطلب حكم
إِلَى الطَّاغُوتِ
بسوى كسى كه بغايت طاغى و ياغىايست تحاكم بمعنى رفتن است به نزد حاكم بطلب حكم در مجمع البيان گفته كه : اصحاب ما از حضرت صادقين عليهما السلام روايت كردهاند كه مراد از طاغوت كسى است كه بخلاف حق حكم كند و از امير المؤمنين مرويست كه هر حاكمى كه بر گفتار ما كه اهل بيتيم حكم نكند او طاغوت است و بعد از آن فرمودند كه :
از راضى شدن به حكم طاغوت ما و شيعيان ما نجات يافتيم و باقى همه هلاك شدند