را نبوت و حكم به حق نمودن
وَ آتَيْناهُمْ
و داديم ايشان را
مُلْكاً عَظِيماً
پادشاهى بزرگ كه آن وجوب اطاعت خلايق است مر ايشان را ، پس هيچ دور نيست كه اين امور بمحمد و آل او نيز داده شود .
در اصول كافى از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام در تفسير آيهء «
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ
» تا اينجا به اين مضمون روايت كرده كه آيا نميدانى تو اى محمد و نظر نميكنى بسوى آن مسلمانان ظاهرى كه داده شدهاند بهرهاى از علم قرآن و تصديق ميكنند مر جبت و طاغوت را يعنى ائمهء ضلال را و ميگويند : بعد از پيغمبر مر اين ائمهء ضلال و خوانندگان دوزخ را كه « اينها راه يافتهترند و راستترند از اهل بيت محمد در دين و مذهب » آن جماعتى كه اين ترجيح دادهاند جمعيند كه دور كرده خداى تعالى ايشان را از رحمت خود و هر كرا كه خداى تعالى از رحمت خود دور كند پس هر چند سعى كنى تو اى محمد نخواهى يافت براى او هرگز مدد كارى و اگر ميبود اين جماعت را كه ترجيح ائمهء ضلال بر ائمهء هدى ميدهند نصيبى و اختيارى در ملك يعنى در امامت و ضلالت ، نميدادند ناس را - يعنى ما ائمهء هدى را - مقدار نقطهاى كه در ميان پشت استخوان خرما مىباشد ، و مراد از ناس در «
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ
» مائيم ائمهء هدى نه ساير مردم ، و حسد مىبرند ايشان ما را بوسيلهء امامتى كه حق تعالى بما داده از فضل خود و در حديث ديگر وارد شده كه
« نحن الناس و شيعتنا أشباه الناس و ساير الناس نسناس »
يعنى ما ائمهء معصومين ناسيم و شيعيان ما مانند ناسند و باقى مردم نسناسند و آن حيوانيست به صورت مردم و در تتمهء حديث اصول كافى است كه چون جمعى عهد بستند كه امامت را به آل محمد وانگذارند گفتند كه نبوت و امامت در يك خانه جمع نميشود و با وجود اين اقرار به نبوت ابراهيم و امامت آل آن حضرت داشتند پس حق تعالى در ردّ ايشان ميفرمايد كه : پس بتحقيق گردانيديم ما از آل ابراهيم رسولان و انبيا و امامان پس چگونه اقرار ميكنند به اجتماع نبوت و امامت در ابراهيم و آل او