تعالى امر كرد كه جراحت رسيدگان جنگ احد در ملازمت تو بوده در عقب كفار قريش بروند تا در دل ايشان خوف شما قرار گيرد كه با وجود اين جراحتها دست از ما بر نميدارند ، و بدينجهت آمدن به طرف مدينه را بر طرف كنند پس حكم نبوى شرف نفاذ يافت كه منادى ندا كند : « يا معشر المهاجرين و الانصار من كانت به جراحة فليخرج و من لم يكن به جراحة فليقم » پس مجروحين اصحاب در مداواى خود كوشيده با اين حال از مدينه بيرون آمدند و حق تعالى را اين آيه را فرستاد كه « 1 » «
وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ
» اگرچه اين آيه را در سورهء نساء آوردهاند اما واجب ايراد آن درين مقام است كه نازل شده و حضرت با اصحاب مجروحين به حمراء الاسد كه هشت ميل از مدينه دور است رسيدند و كفار قريش به روحاء منزل ساخته بودند درين اثنا ايشان بشخصى از اهل مدينه بر خوردند و از او احوال پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند آن مدنى گفت كه من آن حضرت را با اصحاب در حمراء الاسد گذاشتهام كه در عقب شما ميخواستند كه بيايند پس كفار قريش نعيم بن مسعود أشجعى را گفتند كه اگر تو بحمراء الاسد به روى و أصحاب پيغمبر را بترسانى كه تا از تعاقب ما دست بردارند ما به تو دو شتر كه بار آنها خرما و مويز باشد ميدهيم ، نعيم بحمراء الاسد آمده مسلمانان را ترسانيد كه لشكرى تازه بكفار قريش ملحق شدهاند و قصد كشتن شما دارند ازين مقام برگرديد و سر خود را بسلامت بمدينه ببريد ، أصحاب با آنكه مجروح و خسته و بودند أصلا خوفى در دل خود راه نداده گفتند . «
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
» بعد ازين جبرئيل نازل شده گفت : يا رسول اللَّه ترس و رعب شما در دلهاى قريش جا گرفته قدرت آمدن بمدينه ندارند پس سلامت بمدينه برگرديد ، درين وقت اين آيه نازل شد كه :
آن مؤمنين كه حق تعالى أجر اعمال ايشان را ضايع و نابود نميگرداند ما
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ، آيهء 103 .