يُخْفُونَ
حالست از ضمير « يقولون » ميگويند آن سخن را حالكونى كه پنهان مىسازند اين منافقان
فِي أَنْفُسِهِمْ
در نفسها و دلهاى خود
ما لا يُبْدُونَ لَكَ
آنچه را كه ظاهر نميتوانند كرد براى تو از خوف شمشير تو ، كه آن انكار و تكذيب تست .
يَقُولُونَ
ميگويند در دلهاى خود :
لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ
اگر بودى ما را از تدبير كار خود چيزى از اختيار
ما قُتِلْنا هاهُنا
كشته نميشديم اينجا ، يعنى هرگز ما از خانههاى خود قدم بيرون نميگذاشتيم و ياران ما كشته نميشدند در احد و ما نمى گريختيم ، جملهء «
يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ
» بدل از «
يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ
» است يعنى آنچه مخفى ميدارند اينست كه ميگويند در نفس خود اين سخن را .
قُلْ لَوْ كُنْتُمْ
بگو اى محمد آمر اين منافقان بىخرد را كه : اگر ميبوديد شما
فِي بُيُوتِكُمْ
در خانههاى خود و بواسطهء جهاد بيرون نميآمديد
لَبَرَزَ الَّذِينَ
هر آينه بيرون آمدندى آن مؤمنان صادق العقيده كه در روز ازل
كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ
نوشته شده است در لوح المحفوظ بر ايشان كشته شدن
إِلى مَضاجِعِهِمْ
بسوى قتلگاه خودشان به جهت دريافتن اجل خود ، زيرا كه احدى را گريزى و پرهيزى از اجل مقدر نيست
وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ
عطف بر مقدر است به اين تقدير كه « لبرز لنفاذ القضاء و المصالح و ليبتلى اللَّه » يعنى اين ابراز به جهت آنست كه تا قضاى الهى و مصالح جملى نفاذ يابد ، و تا آنكه بيازمايد خداى تعالى
ما فِي صُدُورِكُمْ
آنچه از نفاق و شك كه در سينههاى منافقين شماست
وَ لِيُمَحِّصَ
و تا پاك و خالص سازد از وساوس شيطانى
ما فِي قُلُوبِكُمْ
آنچه در دلهاى مؤمنين شما است
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
و خداى داناست بدانچه در سينههاى عباد است
إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ
بدرستى كه آنان كه روى گردانيدند و گريختند در جنگ احد از شما اى مؤمنان
يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ
روزى كه ملاقات كردند مؤمنان با رئيس خود سيد عالم صلوات اللَّه عليه و آله و كافران با سردار خود ابو سفيان
إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ
جزين نيست كه لغزانيد ايشان را شيطان تا آنكه ترك محافظت رخنهء كوه كرده