حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله مرويست كه
« ما أصرّ من استغفر و ان عاد فى اليوم سبعين مرة »
يعنى اصرار بر گناه ندارد كسى كه طلب آمرزش از گناه كند اگر چه در روزى هفتاد مرتبه اعادهء آن گناه نمايد
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
حال آنكه ايشان ميدانند كه آن اصرار منهى عنه است .
أُولئِكَ
جملهء مستأنفه است يعنى آن جماعت مذكوره
جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ
جزاى ايشان آمرزش است
مِنْ رَبِّهِمْ
از نزد پروردگار ايشان
وَ جَنَّاتٌ
و بوستانهايى كه
تَجْرِي
ميرود
مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
از زير قصور و اشجار آن جويهاى آب
خالِدِينَ فِيها
جاويد ماندگانند در آن
وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ
و نيكوست مزد عمل نيك كنندگان كه آن مغفرت و جنت است از جانب خالق ايشان .
صدوق رضى اللَّه عنه در أمالى از حضرت صادق عليه السّلام در سبب نزول آيهء كريمه «
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
» تا «
وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ
» حكايت طولانى روايت كرده و مجمل آن اينست كه جوانى بود بهلول نام كه در مدت هفت سال كارش نبش قبور بود ، شبى نبش قبر جاريهاى از بنات انصار نموده با او زنا كرد پس از آن نادم شده با گريه و زارى خود را بدر دولتخانهء حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله رسانيد ، معاذ جبل كه به خدمت آن حضرت مىآمد گريهء آن جوان را ديده بگريه افتاده و گريهكنان به خدمت حضرت آمد ، حضرت از سبب گريه استفسار نمود گفت : سبب گريهء من گريه و نالهء جوانى است كه در در خانه ايستاده و مانند گريهء زن ثكلى كه فرزند او مرده باشد گريه مىكند ، حضرت آن جوان را طلبيد و گفت : چرا چنين گريه ميكنى ؟ گفت : يا حضرت چون گريه نكنم كه گناهى از من سر زده كه اگر حق تعالى مرا ببعضى از آن گناه گيرد بيقين مرا داخل جهنم خواهد كرد و هرگز روى بهشت را نخواهم ديد ، حضرت فرمود كه : حق تعالى گناه عظيم را مىآموزد
« فهل يغفر الذنب العظيم الا الرب العظيم »
پس آن جوان ذكر گناه خود به خدمت حضرت