قُلِ اللَّهُمَّ
گفتهاند كه ميم « اللهم » بدل از « ياء » نداست ، و تقدير كلام چنين است كه : « قل يا اللَّه » يعنى بگو اى مستجمع جميع صفات كمال
مالِكَ الْمُلْكِ
بعضى كه تجويز نكردهاند كه « مالك » صفت اللَّه در « اللهم » باشد بواسطهء وساطت كلمة « ميم » ميان صفت و موصوف ميگويند كه : « مالك الملك » منصوبست بتقدير حرف نداء ، اى يا مالك الملك ، يعنى اى مالك و خداوند جميع آن چيزى كه دايرهء امكان احاطهء آن كرده
تُؤْتِي الْمُلْكَ
ميدهى آن مقدار سلطنتى را كه مصلحت ميدانى
مَنْ تَشاءُ
بهر كه ميخواهى
وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ
و انتزاع ميكنى آن قدر سلطنتى كه خواهى
مِمَّنْ تَشاءُ
از هر كه اراده كنى .
در روضهء كافى از عبد الاعلى مولى آل سام كه بروايت كشى ممدوحست روايت كرده كه او گفت كه : من بعد از تلاوت آيهء كريمهء «
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ
» از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم كه : آيا خداى تعالى بنى اميه را ملك و سلطنت نداده ؟ حضرت در جواب فرمود كه : حق تعالى سلطنت و رياست امر و نهى خود بايشان نداده ، بلكه بما كه اهل بيت نبوتيم مفوض گردانيده ، و ايشان از جهت طلب رياست و عداوت جبلّى بجبر از ما گرفتند ، چنانچه شخصى به زور جامهء شخص ديگر را بگيرد پس او مالك آن جامه نميشود .
فى اصول الكافى عن اسحاق بن عمار عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام قال : « ان اللَّه عز و جل اوحى الى نبى من الانبياء فى مملكة جبار ان ائت هذا الجبار فقل له : انى ما استعملتك على سفك الدماء و اتخاذ الاموال و انما استعملتك لتكفّ عنى اصوات المظلومين فانى لن ادع ظلامتهم و ان كانوا كفارا »
از اينحديث بحسب ظاهر فهميده مىشود كه سلطنت سلاطين جائر مفوض از جانب اللَّه است ، اما محتمل است كه مراد از « انما استعملتك » اقدار و تمكين باشد يعنى من ترا قدرت و تمكين سلطنت بواسطهء آن دادم كه آواز مظلومين به من نرسد و بعضى گفتهاند كه : مراد ازين ملك و سلطنت نبوت و امامت است و