تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
نام بت است و « بخت » بمعنى فرزند ، و چون پدر او معلوم نبود مادر او او را « فرزند بت نصّر » نام گذاشت و مشهور به بخت نصر شد ، پس ارميا به حكم الهى مرض زمانت او را معالجه كرده به او گفت كه : تو بمرتبهء سلطنت و فرمانفرمايى خواهى رسيد در بدل نيكويى من كه دربارهء تو به عمل آورده‌ام امان نامه از تو ميخواهم كه در زمان دولت تو كسى را دست تسلط بر من نباشد ، پس او امان نامه براى ارميا نوشت و عاقبت كار بخت نصر بالا گرفت و جمعى كثير در بيت المقدس با او در قتل بنى اسرائيل همدستان شدند ، و بخت نصر داخل شهر بيت المقدس شده در ميان آن پشته‌اى از خاك ديد ، بر بالاى آن بر آمد ديد كه در موضعى ازين پشته متصل خون ميجوشد ، و هر چند خاك بر بالاى آن ميريزند نفعى ندارد ، پس از مردم بيت المقدس حقيقت اين مقدمه را پرسيد گفتند كه : اين خون يحيى بن زكريا عليه السّلام است كه پادشاهى از پادشاهان بنى اسرائيل كه ستمكار و زانى بود بفرمودهء زن زانيه‌اى او را كشت ، و از آن زمان تا حال خون او از اينجا ميجوشد و ما بين قتل حضرت يحيى عليه السّلام و خروج بخت نصر صد سال گذشته بود ، پس بخت نصر گفت بدين جريمه آن قدر بنى اسرائيل را بقتل خواهم در آورد كه ديگر اين خون بفوران نيايد ، و بعد ازين بخت نصر با جنود نامعدود بر بلاد بنى اسرائيل مسلط گرديد ، و همهء مردان و زنان و صبيان حتى حيوانات ايشان را در معرض قتل در آورد تا آنكه عجوزه‌اى باقى مانده بود او را نيز حكم بكشتن كرد ، و بعد از كشتن او خون حضرت يحيى عليه السّلام از جوشيدن ايستاد . و چون بخت نصر از قتل بنى اسرائيل و خرابى بلاد ايشان فارغ گرديد بارض بابل رفت ، و براى خود در آنجا شهرى بنا كرد ، و در آن شهر فرمود : چاهى كندند و دانيال پيغمبر را با شيران درنده در آن چاه افكند و آن شيران به حكم الهى دانيال را از شير خود غذا ميرسانيدند ، تا آنكه مدتى بر اين منوال گذشت پس حق تعالى به پيغمبرى كه در بيت المقدس بود وحى فرستاد كه بايد ترا به شهر بابل رفت و دانيال را كه در فلان