موضع در چاهى محبوس است سلام ما رسانيد ، و اين طعام و شراب را به او خورانيد ، پس آن پيغمبر به حكم الهى بر سر آن چاه برفت و دانيال را بخواند ، دانيال گفت : لبيك صوت غريبى به گوش من مىآيد ، آن پيغمبر اداى سلام الهى نموده آن طعام و شراب را در قعر چاه به او رسانيد ، پس دانيال پيغمبر حمد و شكر الهى را بجا آورد ، و در آن اثنا بخت نصر شبى بخواب ديد كه سر او از حديد و پاى او از نحاس و سينهء او از ذهب است ، منجمان را طلبيد كه تا بيان خواب او كنند كه چه بخواب ديده و تعبير آن را نيز بيان كنند ، چون هيچ كدام اينها نه پى بخواب او بردند و نه پى به تعبير آن فرمود كه همه را كشتند ، پس شخصى كه از احوال دانيال و نبوت او مخبر بود به بخت نصر گفت كه : كسى كه تعبير خواب تو خواهد كرد دانيال است كه او در قعر چاه افكندهاى و شيران درنده به او آزارى نرسانيدهاند ، بلكه غذاى او از شير آن شيرانست ، پس آن شخص را نزد دانيال فرستاد و از حقيقت خواب خود استفسار نمود دانيال حقيقت خواب را بتفصيل بيان كرد ، بخت نصر گفت : راست گفته پس دانيال را از محبس چاه بر آورده تعبير آن خواب را از او پرسيد دانيال گفت : تعبير خواب اينست كه سلطنت تو از دست تو خواهد رفت ، و بعد از سه روز ديگر جوانى از اهل فارس ترا خواهد كشت ، بنا برين بخت نصر در اطراف و حوالى خود جمعى را گماشت كه تا هيچ كس را نگذارند كه نزد او تردد نمايند ، از قضا روز سوم بخت نصر از نشستن در كنجى دلگير شده از آن موضع بر آمد جوانى از اهل فارس به نظر بخت نصر در آمد ، و بخت نصر ندانسته كه او از اهل فارس است شمشير خود را بدست او داد كه اين زمان هر كه را مىبينى بكش اگر چه من باشم پس آن جوان اينمعنى را فوز عظيم دانسته بيكضرب شمشير او را از پا در انداخت .
و بعد از آنكه بخت نصر كشته شد گذار ارميا بشهرى از شهرهاى بنى اسرائيل افتاد كه آن شهر خراب شده و ابدان پوسيدهء بنى اسرائيل را
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٢٦٢