را كه كشتهاى لباس حيات بپوشان و زنده كن ، ليكن چون ابراهيم ميدانست كه الزام او بوجه ديگر نيز ميتوان كرد .
قالَ إِبْراهِيمُ
گفت ابراهيم :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ
پس بدرستى كه خداى تعالى مىآورد آفتاب را از افق شرقى
فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
پس بياور تو آن را از جانب غربى
فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ
پس مبهوت و حيران گرديد آن كس كه كافر شد ، يعنى نمرود ، زيرا كه ميدانست كه دست تسلط او بر آفتاب و علويات دراز نيست
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
و خداى تعالى راه نمينمايد براى حجت آوردن گروه ستمكاران را ، و يا آنكه سبيل نجات و طريق جنت را بايشان نمينمايد .
أَوْ كَالَّذِي
أى او رأيت مثل الذى يعنى آيا ديدى مانند آن كس را كه
مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
بگذشت بر شهرى ، بنا بر اويت على بن ابراهيم چنانچه بعد از اين ميآيد مراد از آن كس ارمياى پيغمبر است . و در مجمع البيان از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن كس عزير پيغمبر است و از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام مطابق روايت على بن ابراهيم روايت كرده كه آن كس ارميا بوده
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
در حالتى كه آن قريه افتاده بود ديوارهاى آن بر سقفهاى آن ، و خراب شده بود بواسطهء قتل بخت نصر اهالى آن شهر را .
و چون گذار ارميا يا عزير به آن شهر افتاد و مشاهده كردند كه حيوانات و سباع جيف اهالى آن شهر را ميخورند و غذاى خود ميسازند ساعتى بفكر افتاده
قالَ
گفت از روى عجز از معرفت احياء اين أموات :
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
چگونه زنده گرداند اهل اين قريه را خداى تعالى بعد از مردن أهل اين قريه ؟
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
پس بميرانيد ارميا يا عزير را خداى تعالى صد سال متوالى و حمار او را كه بر آن سوار بود نيز بميرانيد
ثُمَّ بَعَثَهُ
أى ثم احياه يعنى پس زنده گردانيد او را با حمار او تا احياء موتى را مشاهده كند
قالَ كَمْ لَبِثْتَ
گفت خداى تعالى به آن پيغمبر : چند وقت در اينجا