توقف كردى و درنگ نمودى ؟
قالَ لَبِثْتُ يَوْماً
گفت : درنگ كردم در اينجا يك روز ، و چون ديد كه هنوز آفتاب غروب نكرده گفت :
أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
بلكه درنگ كردم پارهاى از روز ، ورد فى الحديث أنه أماته غدوة و بعثه عشية قبل الغروب ، و كان أول ما أحيا اللَّه منه عينيه
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ
گفت خداى تعالى به آن پيغمبر :
بلكه درنگ كردهاى تو صد سال متتالى .
فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ
پس نگاه كن بسوى خوردنى خود و آشاميدنى خود كه متغير نشده كل واحد از طعام و شراب تو بمرور سالهاى بسيار ، و بعضى گفتهاند كه «
لَمْ يَتَسَنَّهْ
» مشتق است از « سنه » بمعنى تغيير و درين صورت « هاء » لم يتسنّه اصلى خواهد بود . و بعضى گفتهاند كه اصل آن « يتسنن » است كه آن نيز بمعنى تغيير است و « نون » سوم را قلب به « ها » كردهاند ، و بنا برين « هاء » اصلى نيست و توجيهات ديگر نيز كردهاند ، و در لم يتسنه ضميريست كه راجع بطعام و شرابست و افراد آن ضمير باعتبار كل واحد است چنانچه در ترجمه تصريح شد
وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ
و نظر كن بسوى حمار خود كه چگونه استخوانهاى آن متفرق شده و اجزاء آن پوسيده و ريزه ريزه شده .
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
معطوفست بر امر مقدر ، أى و فعلنا ذلك لنجعلك آية للناس ، يعنى و كرديم ما اين فعل را كه آن احياء تو و حمار تو است تا آنكه بگردانيم ترا حجتى بر مردمان و چون در كتب عامه مذكور است كه «
كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
» عزير پيغمبر بوده چنانچه در السنه و افواه مشهور است ، و روايت كردهاند كه عزير با حمار خود بعد از صد سال بياران خود پيوست و حقيقت احوال خود را مشروحا بيان كرده همگى تكذيب او كردند و گفتند كه : تو عزير نيستى ، و چون او توراة را از حفظ خواند تصديق او كردند زيرا كه غير او احدى حافظ توراة نبود ، پس حق تعالى ميفرمايد كه : ترا حجت گردانيديم براى مردمان كه تا انكار بعثت و حشر