قائم بذات است كه قوام همه چيز به اوست و مدبر امور مخلوقه است ، اين دو اسم از اسماء عظيمه است و مرويست كه بهترين كاينات صلوات اللَّه عليه و آله بيشتر حق تعالى را به « يا حى يا قيوم » ياد ميكردهاند
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
فرا نگيرد او را مقدمات خواب و نه خواب بطريق اولى و اين مؤكد حى قيوم است .
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
مر او راست آنچه داخل در حقيقت آسمانها و زمين است ، و آنچه خارج است و متمكن است در آنها ، از ملائكه و انس و جن و مواليد و عناصر ، و همه مملوك اويند ، و مراد از ظرفيت مطلق تعلق است اعم از ظرفيّت حقيقى و غير حقيقى ، چنانچه توان گفت كه : « نفس ناطقه در بدنست » به اين معنى كه تعلق تام به بدن دارد مانند تعلق مظروف بظرف ، بنا برين استدلال به اين آيه بر عدم وجود مجردات به اين طرز كه « در مقام اظهار عظمت و مالكيت چون حق تعالى اقتصار بمتحيزات و مكانيات كرده معلوم مىشود كه مجردات از حليهء وجود عاريند كه اگر موجود ميبودند به جهت شرافت اينها اولى بذكر ميبودند » صحيح نيست ، زيرا كه مبناى اين استدلال حمل «
ما فِي السَّماواتِ
» و قرين آن بر ظرفيت حقيقى است ، و ليس فليس .
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
كيست آن كس كه شفاعت گناهكاران كند نرد او ؟ يعنى نيست هيچ كس كه تواند شفاعت كرد مگر بفرمان و اجازت او ، و گفتهاند كه : « ذا » از براى مشار اليه قريب است ، پس گويا كه حق تعالى ميفرمايد كه : آن كس كه نزديكست در مرتبه و از جملهء مقربان درگاهست بدون اذن و رخصت شفاعت نتواند كرد ، از اينجا لازم ميآيد كه آنان كه مرتبهء قرب ندارند بطريق اولى بىرخصت شفاعت نتوانند كرد ، و اين مؤكد مالكيت و عظم شأن اوست تعالى شأنه ، و ازينجهت تواند بود كه ترك عطف شده باشد .
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ
ميداند خداى تعالى آنچه را كه ميان دستهاى ما