پس اگر مراد « شىء من الجناية » ميبود صحيح « عن شىء » بود تا عفى متعدى بجنايت بكلمهء « عن » شود چنانچه بجانى متعدى بلام شده ، و درين صورت مفعول ثانى « عفى » درين آيه مقدر است اى « فمن عفى له عن جنايته من جهة اخيه شىء من العفو » يعنى پس جنايت كننده كه بخشيده شود مر او را از جنايت او از جانب برادر دينى او چيزى از جنس بخشيدن
فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ
پس بر عافى است يعنى واجبست بر عفو كننده پيروى كردن به نيكويى ، و در مطالبه شدت ننمودن و زياده طلبى نكردن مخفى نماند كه عفو ولى مقتول از قاتل عامتر است از اينكه مطلق باشد بدون عوضى يا به شرط عوضى كه آن ديت است ، و درين جا مراد قسم ثانى است بقرينهء «
فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ
» چه اگر مراد قسم اول ميبود بر جانى درين صورت چيزى لازم نيست كه تا حكم عافى نظر بجانى اتباع بمعروف باشد
وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ
و واجب بر جانى و قاتل بعد از عفو ، رسانيدن ديت است بسوى ولىّ مقتول كه او عافيست ، به زودى بدون اهمال ، و بدون خشونت و درشتى ، بلكه بملايمت و شكر گزارى از عفو ، بنا برين ترجمه « اتباع بمعروف » بيان حكم عافيست و «
أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ
» بيان حكم جانى ، و بعضى هر دو را نسبت بجانى داده بيان حكم او گرفتهاند « اتباع بمعروف » به اين معنى كه بر جانى است دادن ديت بدون نقصان و انتظار ، و «
أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ
» به اين معنى كه بر جانى لازم دادن ديت است بدون خشونت ، و احتمال اول موافق حديث كافى است زيرا كه در كافى گفته :
« عن الحلبى عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام قال : سألته عن قول اللَّه عز و جل :
فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ
، قال : ينبغى للذى له الحق ان لا يعسر اخاه اذا كان قد صالحه على دية ، و ينبغى للذى عليه الحق ان لا يمطل اخاه اذا قدر على ما يعطيه و يؤدّى اليه باحسان »
ذلِكَ
اين ترك قصاص بسبب عفو و اخذ ديه
تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ
سبك كردن كار است بر مردم از پروردگار شما
وَ رَحْمَةٌ
و مهربانى است از او نسبت بايشان ، وجه آنكه اين حكم تخفيف است مر اين امت را آنست كه بر امت موسى عليه السّلام قصاص