حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ
تا آنكه قبل از تعليم بطريق نصيحت ميگفتند كه : جز اين نيست كه ما به جهت آزمايش خلايق از جانب اللَّه فروز آمدهايم ، تا ظاهر شود كه تعلّم سحر به جهت ابطال سحر ديگرى مىكند يا آنكه ميخواهد كه عمل بسحر كند و بدين وسيله كافر شود
فَلا تَكْفُرْ
پس كافر مشو أى متعلم باستعمال سحر و به اعتقاد آنكه بر عمل سحر گناهى و عذابى نيست .
فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما
پس آموختند طالبين سحر از آن دو فرشته و يا آموختند از دو صنف سحر كه يكى « ما كتب الشياطين على ملك سليمان » است كه مراد از آن نيز نجاتست و ديگرى «
ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ
» است ، بنا بر اوّل ضمير « منهما » راجع بر دو فرشته است ، و بنا بر ثانى بر دو صنف سحر چنانچه در كتاب عيون اخبار الرضا روايت كرده كه
« فيتعلّمون يعنى طالبى السحر منهما يعنى مما كتب الشياطين على ملك سليمان من النيرنجات و ما انزل الملكين ببابل هاروت و ماروت ، يتعلمون من هذين الصنفين »
ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ
آن سحرى را كه جدايى افكند به آن ميان مرد و زن او
وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ
و نيستند ايشان ضرر رساننده بسحر هيچ كسى را
إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
مگر به ترك حفظ حق تعالى مر آن كس را . در احاديث متكرر الورود است كه هر شخصى را چند ملك موكل است كه حفظ او ميكنند ، پس اذن الهى اينمعنى دارد كه امر شود كه ترك حفظ كنند . و
فى رواية «
إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
اى الا بتخلية اللَّه و علمه ، فانه لو شاء لمنعهم بالجبر و القهر »
وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ
و مىآموختند ايشان چيزى را كه بعد از عمل آن زيان رساند در دين ايشان و نفع نكند در دين .
وَ لَقَدْ عَلِمُوا
اى و اللَّه لقد علموا ، يعنى به خدا قسم كه بتحقيق دانستند يهود و متعلّمون سحر
لَمَنِ اشْتَراهُ
اينكه هر كه بخرد كتاب سحر را يعنى بدل كند كتاب خداى تعالى را كه قرآن است بكتاب سحر و عمل سحر كند
ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ
نيست او را در قيامت هيچ نصيبى از نعمتهاى بهشت .
وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ
و هر آينه بد چيزيست كه فروختند بدان چيز نفسهاى خود را ، و نفوس خود را مرهون عذاب الهى گردانيدند
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
اى لو كانوا يعلمون