تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
و شياطين از سحر و نير نجات « 1 »
عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ
اى على عهد سليمان ، يعنى در عهد و زمان سليمان ، و از وسوسهء شياطين چنين گمان كردند كه سليمان كافر و ساحر بوده و در علم سحر مهارت تمام داشته ، بنا برين دست تسلط او بر عالميان دراز گرديده به آن مرتبهء عظمى رسيد پس ما نيز بوسيلهء سحر اظهار امور غريبه مينمائيم تا مردم محكوم و منقاد ما گردند . حق تعالى در ردّ ايشان ميفرمايد كه :
وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ
و كافر نشد سليمان باستعمال سحر و آلات سحر چنانچه ظن باطل اين كافرانست
وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا
و ليكن شياطين باستعمال سحر كافر شدند
يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ
در حالتى كه ميآموختند مردمان را فنون سحر
وَ ما أُنْزِلَ
معطوفست بر « السحر » أى يعلمون الناس السحر و يعلمون الناس ما انزل ، يعنى ميآموختند مردمان را آنچه فرو فرستاده شده بود
عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ
بر دو فرشته در شهر بابل كه نام آن دو فرشته هاروت و ماروت بوده ، بابل شهرى بود از توابع كوفه و «
هارُوتَ وَ مارُوتَ
» عطف بيان « ملكين » اند ، ميتواند بود كه سحر و ما انزل على الملكين متّحد باشند ، و عطف بمحضر تغاير اعتبارى باشد ، و ميتواند حقيقة متغاير باشند باشند باعتبار قوت و ضعف . و سبب انزال ملكين چنانچه در احاديث اهل بيت عليهم السلام ايراد يافته اينست كه چون فنون سحر و نيز نجات بعد از زمان نوح عليه السّلام شيوع يافت بحيثيتى كه اكثر اهل آن زمان ساحر بودند ، پس حق تعالى اين دو فرشته را نزد پيغمبر آن زمان فرستاد تا آنكه ايشان نزد پيغمبر آن زمان ذكر سحر كنند و ظاهر كنند كه چه نوع ابطال آن بايد كرد ، و از كيد ساحران چه قسم خلاص بايد شد ، و آن پيغمبر امر كرد كه آن دو فرشته به صورت بشر بر مردم ظاهر شوند و تعليم كنند مردم را آنچه حق تعالى ايشان را تعليم كرده ، و آن دو فرشته بفرمودهء پيغمبر به صورت انسان شروع بتعليم سحر و رفع غائله آن نمودند .
وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ
و تعليم سحر و ابطال آن نميدادند اين دو فرشته هيچ كس را
هامش
( 1 ) - نيرنج معرب « نيرنگ » فارسى است .