پيش از ظهور پيغمبر آخر الزمان و نزول قرآن
يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا
طلب فتح و نصرت ميكردند بوسيلهء آن پيغمبر بر آنها كه كافر شدند و با ايشان عداوت ميكردند و و ميگفتند : « اللهم انصرنا بالنبىّ المبعوث فى آخر الزمان الذى نجد نعته فى التوراة و بآله الطيبين »
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا
پس آن وقت كه آمد بديشان آنچه را كه شناخته بودند و دانسته بودند حقيقت آن را در توراة كه آن بعثت پيغمبر آخر الزمان است
كَفَرُوا بِهِ
انكار كردند يهودان آنچه را كه شناخته بودند يعنى انكار كردند رسالت پيغمبر آخر الزمان را ، و نزول قرآن را بر آن حضرت كه بيقين اين امور را دانسته بودند
فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ
پس دورى از رحمت عامّهء خداى تعالى ثابتست براى كافران و منكران حق . ظاهر اين بود كه گفته شود : « فلعنة اللَّه عليهم » كه تا ضمير جمع راجع شود به جماعت ما سبق ليكن وضع ظاهر موضع ضمير اشارتست بر اينكه علت لعنت و دورى از رحمت ، كفر ايشان است .
در روضهء كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه جمعى از يهود در كتب خود خوانده بودند كه مدينه محل هجرت پيغمبر آخر الزمان خواهد بود ، بنا برين ايشان در مدينه آمده سكونت اختيار كردند ، و مال بسيار از بركت آن زمين بهم رسانيدند ، تبّع پادشاه يمن از احوال و اموال ايشان اطلاع بهم رسانيده بر سر ايشان لشكر كشيده و ايشان بقلاع خود تحصن جستند ، و بعد از يافتن امان از قلاع خود بيرون آمده ملازمت تبّع گفت : اين شهر بهترين بلاد است خواهش من اينست كه در اينجا اقامت نمايم . يهودان گفتند كه : اينشهر محل هجرت پيغمبر آخر الزمان است ، نه شما را اقامت در اينجا ميسّر است و نه غير شما را ، پس تبّع گفت : من جمعى از امراء خود را در اين بلاد ميگذارم تا آنكه بعد از ظهور آن حضرت نصرت و اعانت او نمايند .
تبّع أوس و خزرج را در مدينه گذاشت ، و بعد از آنكه اين دو قبيله بسيار شدند دست بغارت اموال يهوديان دراز كردند و يهودان ميگفتند : عنقريب پيغمبر آخر الزمان