برگشته روى در باديه ضلالت نهادهاند يكى آنكه گفتهاند كه ما را حد آن نيست كه جرأت كنيم در عبادت خدا چه پرستشى كه لايق او باشد از ما نمىآيد پس از مخلوقات او چيزى اختيار كرده ايم تا ما را بخداى نزديك گرداند چنان كه گفته ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى دويم آنكه هر چيزى را خاصيتى است خاصيت اين بتان آنست كه شفيعان ما باشند نزد خداى كه هؤلاء شفعاؤنا عند اللّه سيم آنكه اعظم شبهاى ايشان تقليد است همچنانكه در جواب ابراهيم گفتند كه بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون
قالَ
گفت ابراهيم
أَ فَرَأَيْتُمْ
آيا ديدهايد و دانستهايد استفهام براى تقرير است يعنى بدانيد كه
ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ
آنچه هستيد كه مىپرستيد آن را
أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ
شما و پدران ديرينهء شما نيز پرستيدهاند
فَإِنَّهُمْ
پس بدرستيكه اين معبودان و آباى شما
عَدُوٌّ لِي
دشمنانند مرا مراد ابراهيم از اين آنست كه اصنام اعداى پرستندگان خودند زيرا كه عبدهء ايشان متضرر ميشوند از جهت ايشان زياده از آنچه كسى از عدو خود متضرر شود چه ضرر خلود عذاب اليم و عقاب جحيم كه از عبادت ايشان حاصل ميگردد از هيچ دشمنى متصور نيست و يا معنى مراد آنست كه من دشمنم مر ايشان را چه هر كه را دشمن دارند او نيز دشمن است پس دشمن خود را در لباس دشمنى ايشان ظاهر كرده پس مخالف و معادى ايشانم
إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ
ليكن دوست من پروردگار عالميانست
بعد از آن تعداد صفات كماليت حضرت عزة ميفرمايد تا قوم دست از عبادت اصنام كه لا يضر و لا ينفع است بازداشته بعبادت او سبحانه ميل كنند و ميفرمايد كه
الَّذِي
آفريدگار عالم آنكس است كه
خَلَقَنِي
كه آفريد مرا و از عدم بوجود آورد
فَهُوَ يَهْدِينِ
پس او راه مينمايد مرا براستى در قول و فعل و يا آفريد مرا براى اقامت حق و راه مينمايد مرا بدعوت خلق يا خلق كرده مرا به جهت طاعت و هدايت و بخشيد مرا تا بوسيلهء آن مرا بجنت برد
وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي
و او آنكس است كه ميخوراند مرا غذائى كه قوام اجزاى بدن من بر آنست
وَ يَسْقِينِ
و ميآشاماند مرا آبى كه موجب تسكين تشنگيست و سبب تربيت اعضاى من در كشف الاسرار از ذو النون مصرى نقل مىكند كه اين طعام معرفتست و اين شراب شراب محبت كه دلها به آن زندگى يابند و اين بيت از آن منقولست ( شراب المحبة خير شراب و كل شراب سواه سراب ) و از فحواى اين كلمات از اسرار كلام حقايق نظام ابيت عند ربى يطمعنى يسقينى پى ميتوان برد چنان كه در حق خواجه الثقلين فرمودهاند