تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ديگر فاطمه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گفت نيكو باريست فاطمه بر طاعت خدا و بفاطمه نيز همين گفت پس كوزهء آب را طلبيد و آياتى از قرآن بر او خواند و باد در آن دميد و امير المؤمنين عليه السّلام را گفت بازخور و نيمهء بازگذار وى همچنان كرد رسول آن بقيه را بر روى و سينهء امير المؤمنين عليه السّلام ريخت و گفت اذهب اللّه عنك الرجس و طهرك تطهيرا و بعد از آن قدر ديگر آب طلبيد و آياتى چند از قرآن بر او خواند و فاطمه را گفت بازخور و پارهء ديگر بگذار فاطمه نيز چنان كرد رسول آن را بر روى فاطمه ريخت گفت اذهب اللّه عنك الرجس و طهرك تطهيرا پس دعاى خير در حق ايشان بتقديم رسانيد و گمان برد كه ايشان به همين طريقه همه شب با يكديگر خسبيده بودند جبرئيل بيامد و رسول را از احياى ايشان خبر داد و اين آيه آورد كه تتجافى جنوبهم عن المضاجع تا آخر روز ديگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد ايشان آمد هر يك را در گوشهء يافت كه بطاعت مشغول بودند دست ايشانرا بگرفت و بر نمطى كه از خديجه بود نشانيد و فرمود كه با يكدگر در يك جا باشيد پس طعامى مهيا ساختند و بيكجا با هم خوردند و رسول ايشانرا به خدا سپرد و به مسجد آمد و همه شب به نماز مشغول شد و ايشانرا دعا ميكرد روز سيم پيش از نماز صبح به خانه آمد ايشان در زير عبا بودند حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گفت كه يك ساعت به مسجد رو و بعد از آن فاطمه را گفت اى دختر من آگاه باش كه من ترا به مردى داده‌ام كه باسلام از همه در پيش و علم او از همه بيش است و حلم و زهد و ساير اخلاق حسنهء او از همه زياده است و بدانكه خداى تعالى ترا در آسمان بعلى داده و من ترا در زمين به او دادم و او سبحانه بر زمين نظر فرمود دو مرد را از اهل آن برگزيد يكى پدرت و يكى شوهرت بايد كه در باره او عصيان و نافرمانى نكنى و آنچه او فرمايد با او مبادرت كنى پس دست برداشت و گفت بار خدايا ايشانرا الفتى ده و فرزندان ايشانرا وارثان بهشت گردان و بر نسل ايشان بركت فرما و ايشان را امامان بندگان خود گردان پس به مسجد آمد و گفت يا ابا الحسن نيكو زنيست زن تو و او از حوران بهشت است با او مدارا كن كه او پاره‌ايست از من هر كه او را برنجاند مرا رنجانيده و هر كه او را شاد گرداند مرا شاد گردانيده خداى تعالى از خشم او خشم گيرد و از رضاى او راضى شود امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بخداى سوگند كه چون اين سخن از پيغمبر شنيدم هرگز فاطمه را بغضب نياوردم و چيزى كه موجب كراهيت او باشد از من صادر نشده تا كه برحمت خدا انتقال يافت و وى نيز هرگز مرا بغضب نياورد و در هيچ كارى نافرمانى من نكرد هرگاه نظر در روى او ميكردم غم و اندوه من زايل ميشد بعد از آن فرمود كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست كه از نزد ما برخيزد فاطمه گفت اى پدر بزرگوار خادمهء از براى من بخر تا مرا يارى دهد حضرت فرمود آيا چيزى به تو دهم كه بهتر از خادمه باشد گفت بلى يا رسول اللّه فرمود كه