از اهل بهشت و اصل او از بهشت و مرجع او ببهشت خواهد بود پس امير المؤمنين را فرمود كه يا على آماده باش كه اهل ترا امشب بخانهء تو ميآورند امير المؤمنين عليه السّلام فرمايد كه من نيز برخاستم و فرمودم تا خانه را برفتند و طنابى به ديوار بند كردم تا جامه بر آن افكنند و پوست گوسفندى بيفكندم و بالشى از ليف خرما و آنچه خريده بودند از جهاز فاطمه بخانهء من نقل كردند پس دختران عبد المطلب و زنان حضرت رسالت با زنان مهاجر و انصار فاطمه را آراسته و پيراسته چادر عصمت بر سرش افكندند و تكبير و تحميد گويان او را از آن خانه بيرون آوردند و ميگفتند لا إله الا اللّه ما اكرم محمدا و اهل بيته على اللّه چه گرامىاند محمد و اهل بيت او بر خداى و جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كند كه رسول بفرمود تا استر شهبا را كه دلدل نام داشت زين كردند و حضرت فاطمه را بر آن سوار كردند و سلمان را امر كرد تا عنان آن را بگرفت و رسول با مردان و اهل بيت از حمزه و عقيل و جعفر و غير آن سلاح بسته پيش و پس ميرفتند و در مناقب از ابن عباس نقل است كه جبرئيل با هفتاد هزار فرشته از پس و پيش ايشان ميرفتند و در كشف الغمه آورده كه جبرئيل لجام دلدل داشت و اسرافيل ركاب ميكائيل پاردم و فاطمه بر بالاى آن بآسايش و زنان رجز گويان در عقب ميرفتند و ذكر خداى تعالى و حمد او ميكردند تا بدر سراى امير المؤمنين على عليه السّلام رسيدند مردمان برگشتند چون حضرت فاطمه را باندرون بردند حضرت رسول در خانه رفت و على در مسجد بود بطلب او فرستاد حضرت امير حاضر گرديد حضرت او را بنزد خود بنشاند و ام ايمن را بفرمود تا حضرت فاطمه را بياورد و دست او را بدست امير المؤمنين داد و فرمود كه بگير كه تو سزاوارترى بوى نيكو دامادى و مصاحبى مرا بعد از آن فرمود مرحبا ببحرين يلتقيان مرحبا بمرج البحرين يلتقيان مرحبا به دو بار كه بهم رسيدند و مرحبا به دو ستاره كه بهم بپوستند پس فاطمه را گفت پيش او مانند كنيزان باش يا او چون بنده باش على را گفت نيكو زنيست زن تو و فاطمه را گفت نيكو شوهريست شوهر تو آنگه بيرون آمد و عصائى در دست گرفت و گفت خداى تعالى پاك گرداناد شما را و نسل شما را من بصلحم با آنكه با شما به صلح است و بجنگم با آنكه با شما بجنگست شما را بخداى ميسپارم پس زنان را امر كرد تا بازگشتند و هر يك به خانه خود رفتند پس امير المؤمنين عليه السّلام به حضرت فاطمه گفت ايدختر رسول خداى دستورى باشد تا ارادهء ورد خود كنم گفت صواب باشد و او نيز برخاست و در عقب بايستاد و نماز ميگذاردند تا صبح برآمد و رسول بيامد و ايشان بجهة سرماى بامداد در زير گليمى خواب بودند چون رسول بيامد خواستند كه برخيزند رسول ايشانرا سوگند داد كه بر حالت خود باشيد پس بيامد و بر سر بالين ايشان بنشست و پايهاى مبارك خود را در اندرون گليم كرد يك پاى او را امير المؤمنين در برگرفت و پاى
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٥٥