تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
تر بودهء و آداب علوم دينيه مرا تعليم دادهء و تو دانى كه ذخيرهء من در دنيا و آخرت چيست و حق من و قرابت سابقهء من از اسلام بر تو پوشيده نيست و من شنيدم كه تو گفتى هر سببى و نسبى منقطع شود مگر سبب و نسب من بعد از آن گفت يا رسول اللّه من بخطبهء فاطمه آمده‌ام و طمع دارم كه دست رد بر روى من نيفشانى و اميدوارم كه حق تعالى بالطاف عميم خود از او نتائج طيب و طاهر ايجاد فرمايد رسول از اين سخن خندان شد و فرمود يا على چيزى دارى كه آن را بصداق فاطمه بدهى تا آن را صرف زفاف كند گفت يا رسول اللّه بر تو مخفى نيست كه مرا غير از اسبى و شترى آب كش و تيغى و زرهى نيست حضرت فرمود اسب و تيغ ترا در جهاد به كار ميآيد آن را نتوان فروخت و بشتر نيز احتياج دارى تا باريكه دارى بر او نهى برو و زره را به فروش كه چندان ضرورتى به آن ندارى چه بىآن بر دشمن غالب ميتوانى شد پس امير المؤمنين عليه السّلام فرحناك شده از نزد رسول اللّه بيرون آمده و بمصلى خود رفت و به نماز مشغول شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سلمان را گفت برو و امير المؤمنين را بخوان سلمان آمد و گفت اجب رسول اللّه اجابت كن رسول خداى را امير المؤمنين نزد پيغمبر آمد حضرت چون آن را بديد گفت بشارت باد ترا اى على كه حق تعالى فاطمه را به تو تزويج فرمود در آسمان پيش از آنكه من او را به تو دهم در زمين و در اين حال فرشتهء به من آمد كه پيش از اين نيامده بود مرا گفت مژده باد ترا ايمحمد به اجتماع شمل و طهارت نسل من گفتم نام تو چيست گفت سبطائيل يكى از وكلايم بر قايمه از قوايم عرش و من از خداى درخواستم تا اين بشارت از جانب او به تو رسانم و جبرئيل بر اثر من ميآيد تا تفصيل احوال بسمع شريف تو رساند پس در عقب جبرئيل نازلشد و مرا بشارت داد و گفت يا رسول اللّه حضرت عزت امر فرمود بملائكه مقربين تا در آسمان عقد و نكاح بستند ميان فاطمه و على پس حريرى سفيد از حريرى از حريرهاى بهشت در دست من نهاد بر آنجا چيزى نوشته گفتم يا روح الامين اين نوشته چيست گفت بر آنجا نوشته كه حق تعالى نظر كرد بر زمين و ترا برگزيد برسالت و بار ديگر اطلاع فرمود بر آن و براى تو برادرى و وزيرى برگزيد و دختر ترا بوى داد گفتم آن كيست گفت على ابن ابى طالب عليه السّلام كه برادر دينى و پسر عم نسبى و وزير و خليفهء تست و حق تعالى امر فرمود خازنان بهشت را بهشتها را آراستند و بغرف و منازل آن را خطاب رسيد تا بانواع حلى و حلل و جواهر آراستند و حور العين را فرمود تا خود را بياراستند و بقراءت سورهء يس و طه و طواسين مشغول شدند و بادهاى بهشت را فرمان رسيد تا انواع عطر و طيب برداشتند و در بهشت پراكنده ساختند و فرشتگان همه آسمانها را امر كرد تا در آسمان چهارم حاضر آمدند نزديك به بيت المعمور و منبرى از نور بنهادند و اين آن منبر است كه آدم بر آن خطبه خوانده در وقتى كه حق تعالى او را تعليم همه اسما فرموده و بفرشتهء كه نام او راحيل