تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
اين دو صفت نبود مگر او و از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايتست كه حق تعالى خلق علقه كرد در صلب آدم و بصلب شيث رسانيد بعد از آن باصلاب طاهرين و بارحام طاهرات نقل ميكرد تا بصلب عبد المطلب آنگه او را دو نصف كرد يك نصف آن را در صلب عبد اللّه نهاد و نصف ديگر را در صلب ابو طالب از اول مرا آفريد كه محمدم و مرا نبوت داد و رسالت و كتاب كرامت فرمود و از دويم على را خلق كرد و ويرا ولايت و طهارت و سخاوت و شجاعت ارزانى فرمود فذلك قوله تعالى
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً
فانا و على خلقنا من نور واحد مرا و على را از يك نور ايجاد فرمود ابو حمد بن داود بن سليمان از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام روايت كرد كه آن حضرت فرمود كه از آباى گرام خود شنيدم كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه رسول خداى روزى مرا گفت كه اى على ترا سه چيز داده‌اند كه مرا نداده‌اند يكى آنكه پدر زنى چون من ترا داده‌اند دويم جفتى چون فاطمه سيم فرزندانى چون حسن و حسين و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويستكه امام حسين عليه السّلام فرمود كه روزى با برادرم امام حسن عليه السّلام در بعضى از كوچهاى مدينه ميرفتم جابر بن عبد اللّه انصارى و انس بن مالك مىآمدند چون جابر نزد ما رسيد در دست و پاى ما افتاد و بوسه بر دست و پاى ما ميداد انس او را ملامت كرد كه تو مردى بزرك سالى و مكان و مرتبهء كه تراست از رسول اينحال مناسب آن نيست جابر گفت اى انس ملامت مكن و خاموش شو كه من از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چيزى شنيدم در حق ايشان كه گمان نداشتم كه هيچ آدمى را آن باشد انس گفت آن چيست گفت شنيدم از رسول كه فرمود چون خداى خداست كه مرا بيافريند نطفهء بيافريد از نور سفيد و در صلب آدم نهاد و بعد از آن از اصلاب طاهرين بارحام طاهرات منتقل ميساخت تا بصلب عبد المطلب رسانيد پس آن را به دو نيم كرد يك نيمه بعبد اللّه داد و يك نيمه بابى طالب از عبد اللّه من بوجود آمدم و ابى طالب على آنگه نور من بفاطمه نقل كرد پس از على و فاطمه حسن و حسين بوجود آمدند و ايشان طاهر و مطهرند اما نطفهء فاطمه بحسن انتقال و نطفهء على بحسين و بعد از آن از صلب حسين آن نطفه منقل خواهد شد بائمه هدى تا بقيامت و در خبر است كه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه روزى فرشتهء نزد من آمد كه قبل از آن نيامده بود و مرا خطابى كرد كه پيش كسى نگفته بود و آن اين بود كه السلام عليك يا اول و يا آخر و يا حاشر گفتم ايملك اين چه خطابست گفت تو اولى به اين معنى كه اولين كسى كه سر از خاك بردارد در روز قيامت تو باشى و آخرى به اين اعتبار كه ختم پيغمبرانى و حاشر باينوجه كه حشر در روز قيامت به تو و امت تو باشد گفتم چه نام دارى گفت محمود گفتم اى محمود بچه كار نزول يافتهء گفت جئتك لتزوج النور من النور آمده‌ام به تو تا تزويج نمائى نور را بنور گفتم اين دو نور كيستند كه بهم تزويج نمايم گفت فاطمه و على حكم الهى چنانست
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 47 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى