تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
بيشتر مردمان و قبول آن نكردند
إِلَّا كُفُوراً
مگر ناسپاسى و كفران نعمت را و يا جحود ورزيدند و گفتند ما باران داده شديم به جهت نزول و صعود فلان و فلان ستاره و شبهه نيست كه هر كه عقيده‌اش اين باشد كه باران از ستارگانست و علت آن هبوط و صعود كواكبست كافر است اما اگر معتقد وى چنين باشد كه باران از خلق اللّه است و كواكب وسائط و اماراتند كه حق تعالى براى نزول آن مقدر فرموده كافر نميشود
وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا
و اگر ميخواستيم هر آينه مىانگيختيم
فِي كُلِّ قَرْيَةٍ
در هر دهى
نَذِيراً
پيغمبرى بيم كننده اما ما به جهت تعظيمشان و علو مكانت تو و تفضيل تو بر ساير انبياء نبوة را بر تو ختم كرديم و ترا بر كافهء مردمان مبعوث ساختيم تا روز قيامت پس مقابل ساز اين نعمت را بثبات و اجتهاد در دعوت و اظهار حق
فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ
پس فرمان مبر كافران را كه ترا بدين آباى خود دعوت ميكنند
وَ جاهِدْهُمْ
و جهاد كن بايشان به بفرمان ما به ترك طاعت ايشان كه
فَلا تُطِعِ
دالست كه كفار اجتهاد ميكنند در ابطال حق پس تو در مقابله ايشان ازالة باطل نماى و در مخالفت ايشان اجتهاد و مجاهده كن
جِهاداً كَبِيراً
مجاهده كردنى بزرك يعنى سخت و بسيار يا همهء ايشان چه تو مبعوثى بر كافهء عالميان بحجج بينه در رفع و دفع شبههء باطله ايشان كه اكبر جهاد نمودنست با اعدا بشمشير جد و جهد نماى و حديث من رجعنا جهاد الاصغر الى جهاد الاكبر اشارتست به اين و در اين دلالتست بر آنكه مجاهده و اجتهاد در حل شبههء مبطلين و اعداى دين از اجل جهاد است و اعظم از آن و ميتواند بود كه مراد مقاتله باشد يعنى اى محمد با همهء كفار جهاد و قتال نماى بشمشير آبدار و توفيق حضرت پروردگار بعد از آن تعداد نعم ديگر ميكنند كه دلالت تامه دارد بر قدرت كامله و ميفرمايد كه
وَ هُوَ الَّذِي
و اوست آنكس كه بحكمت شامله
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ
بهم گذاشت دو دريا را يعنى مجاور و ملاصق هم ساخت بىآنكه بهم آميزند
هذا عَذْبٌ فُراتٌ
پس يكى آبيست شيرين و بسيار خوش‌مزه كه از فرط عذوبة دافع تشنگى است
وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ
و اين ديگر آب شور و تلخ يعنى بحر فارس و روم
وَ جَعَلَ بَيْنَهُما
و ساخت ميان دو دريا
بَرْزَخاً
حاجزى و مانعى از قدرت خود
وَ حِجْراً مَحْجُوراً
و حرامى محرم و ناروا كه يكى بر ديگرى غلبه نكند يعنى ميان آنها تنافرى بليغ پيدا كرديم بر وجهى كه گوئيا يكى به ديگرى ميگويد كه حجرا محجورا يعنى از من دور شو و به من آميخته مشو همچنانكه كسى آن را بدشمن خود ميگويد تا از شر او ايمن گردد و