و نزد آن قربان كردندى و آتش برافروختندى و آن ذبايح را در آن افكندى و چون دود آن بر هوا شدى و آسمان را بپوشيدى آن درخت را ايشان سجده كردندى و بگريستندى و تضرع كردندى و گفتندى اى خداى ما از ما راضى شو شيطان بيامدى و شاخ آندرخت را بجنبانيدى و از شاخ درخت آواز دادى مانند آواز كودك و گفتى اى بندگان من از شما خشنود شدم ايشان از اين آواز خوشحال گشتندى و بنشاط تمام آن روز و آنشب بخمر و ساير لهو و لعب مشغول شدندى و بر سر هر ماه بر جانب درختهاى كه در ديه ايشان بودى توجه نمودندى و به اين طريق عمل كردندى و چون بنزديك آنديه بزرگتر رسيدندى كه اصل آن شجره آنجا بود و همهء اشجار ديگر از آنجا گرفته بودند و بر در ديه خود نشانده مردمان آنديه از صغير و كبير باستقبال ايشان بيرون آمدندى و در آن موضع سراپرده بزدندى از ديباى كه بر آن انواع صور مصور كرده بودند و آن را دوازده در بودى براى هر دهى درى و از بيرون سراپرده آن شجره را سجده كردندى و اضعاف آن قربانيها بنزديك آن درختان ديگر كه از نتائج آندرخت بود كردندى و تضرع بسيار نمودندى ابليس بيامدى و شاخهاى آندرختانرا سخت بجنبانيدى و بآواز بلند آواز دادى و ايشان را وعدههاى بسيار داد و ايشان سر برداشتندى و نشاط كردندى و بلهو و لعب مشغول شدندى و دوازده شبانه روز بعدد عيدها كه در هر سال ايشانرا بودى به اين منوال گذرانيدندى و بعد از آن بخانههاى خود رجوع كردندى و چون مدتى بگذشت حق تعالى پيغمبرى بديشان فرستاد از فرزندان يهودا ابن يعقوب و مدتى مديد ايشانرا دعوت ميكرد بخدايتعالى اجابت نكردند و در كفر و عناد افزودند آن پيغمبر گفت بار خدايا تو عالمى كه ايشان نافرمانى از حد بدر بردهاند از پرستش ايندرخت بازنميايستند آيتى بديشان نماى در اين درخت و آن را خشك گردان حق تعالى آندرخت را خشك ساخت ايشان از آنحال پريشان شدند و گفتگوى در ميان ايشان افتاد و به دو فرقه شدند گروهى گفتند كه اين از سحر اين مرد است كه پيغمبر خداى آسمانست خواست كه شما را باطاعت خود آورد به اين سحر كرد تا خشك شد و گروهى ديگر گفتند كه اين به جهت آنست كه خدايان شما بر شما خشم گرفتهاند به جهت آنكه اين مرد آنها را دشنام ميدهد و شما مزاحم او نميشويد پس همه بر كشتن آن پيغمبر اتفاق كردند تا رضاى معبودان ايشان شود پس نزديك آنچشمه چاهى بكندند و اطراف آن را از ارزيز برآوردند و آن پيغمبر را گرفته بدانجا بردند و در چاه كردند و بت مهين كه از سنگ تراشيده بودند بياوردند و بر سر آنچاه نهادند و گفتند شايد ناله و آه و فرياد او را اين معبود بزرگ بشنود و از ما راضى گردد و معبودان ديگر را از ما خشنود سازد پس آن پيغمبر در آن زير زمين ميناليد و خداى را بتضرع و زارى ميخواند تا قبض روح او
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٩