بود كه اين كس يعنى محمد بسخن دلفريب و بسيارى جهد در دعوة و كثرت ايراد دلايل بر مدعاى خود
لَيُضِلُّنا
گمراه گرداند ما را
عَنْ آلِهَتِنا
از پرستش خدايان ما
لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا
اگر نه آن بودى كه ما صبر كرديم
عَلَيْها
بر عبادت آنها و ثابت قدم شديم در پرستش ايشان ما را باز ميداشت از آن به جهت كثرت دعوت كردن او بتوحيد و جهد نمودن او در آن بر وجه استمرار تا بمرتبه كه نزديك بود ما را بگرداند از دين آباى خود كه قايل اين قولند
وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ
و زود باشد كه بدانند آن جماعتى كه قائل اين قولند
حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ
آنهنگام كه معاينه بينند عذاب را
مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا
كيست از اهل ايمان و كيست از ايشان گمراه ترا از طريق هدى و از سعيد جبير مرويست كه مشركان سنگى يا كلوخى يا چوبى را مىپرستيدند
و چون سنگى نيكوتر يا چوبى بهتر ديدندى معبود خود را گذاشته بپرستش آن پرداختندى حق تعالى فرمود كه
أَ رَأَيْتَ
آيا ديدى
مَنِ اتَّخَذَ
كسى را كه فراگرفت
إِلهَهُ هَواهُ
هواى خود را خداى خود يعنى كسى را كه هر چندگاه آنچه از روى هواى خود باشد پرستند ابن عباس فرمود كه معنى آنست كه آيا ديدى آن را كه ترك عبادت خالق خود كرد و قائل آرزوى باطل خود شده سنك را پرستيد و بر آن ثبات ورزيد محققان گفتهاند كه هر كه غير خداى چيزيرا دوست دارد اگرچه خداى را پرستد در حقيقت هواى خود را پرستيده زيرا كه هواى او را بمحبت غير خدا ميدارد و سيد حسين در طرب المجالس آورده كه چون آدم صفى را با حوا عقد بستند ابليس و دنيا را با يكديگر پيوستند همچنان كه از امتزاج آنها آدمى وجود گرفت از وصلت اينها هوا متولد شد و در مهد طبيعت از جوشش اخلاط اربعه تربيت يافت و جمله اوصاف ذميمه كه بازار دنيا را رواج و رونق از آنهاست از هوا مدد مييابد و رسوم عادات مردوده و مذاهب مختلفه همه از ظهور آن تاثير مىپذيرد و قوه غلبهء آن تا بحديث كه الهواء اول إله عبد فى الارض در شان او وارد شده و زبان قرآن در بيان او چنين فرمود كه أ فرايت من اتخذ الهه هويه كه اصل هواست و الهه باطله فرع اويند و از اينجاست كه مخالفت هوا سبب وصولست بحقتعالى بعد از آن در بيان عدم استطاعت رجوع بر هدايت ميفرمايد آنكس كه هواى خود را ساخته
أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ
آيا پس تو باشى بر او
وَكِيلًا
نگهبانى كه او را باكراه و اجبار از آن منع كنى يعنى قادر نيستى
أَمْ تَحْسَبُ
بلكه گمان ميبرى
أَنَّ أَكْثَرَهُمْ
آنكه بيشترين مشركان
يَسْمَعُونَ
ميشنوند به گوش هوش
أَوْ يَعْقِلُونَ
يا تعقل ميكنند بدان دلايل توحيد را و حجج و آيات هاديه را و به جهت اين پندارى و اهتمام دارى و طمع ميكنى در ايمان ايشان نچنين است و تخصيص