تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
پس گفتيم بهر دو كه برويد
إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ
بسوى گروه قبط يعنى فرعون و اتباع او كه آنانند كه
كَذَّبُوا
تكذيب كردند
بِآياتِنا
آياتهاى ما را كه بايشان نموديم از معجزات و يا دلايل عقليه پس ايشان رفتند و آنقوم را به حق دعوت كردند ايشان انكار و استكبار نمودند
فَدَمَّرْناهُمْ
پس هلاك كرديم و نيست گردانيديم آنها را
تَدْمِيراً
هلاك كردنى و نيست گردانيدنى باغراق در دريا
وَ قَوْمَ نُوحٍ
و گروه نوح را
لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ
آنهنگام كه تكذيب كردند پيغمبران را يعنى نوح و آنان كه قبل از وى بودند چون ادريس و شيث يا همين تكذيب نوح كردند و ليكن تكذيب يك پيغمبر مستلزم تكذيب همه پيغمبرانست يا مطلقا بعث رسل را انكار كردند چون براهمه
أَغْرَقْناهُمْ
غرقه ساختيم ايشان را بطوفان
وَ جَعَلْناهُمْ
و گردانيديم قصهء ايشانرا
لِلنَّاسِ آيَةً
براى مردمان نشانه تا از آن عبرت گيرند
وَ أَعْتَدْنا
و آماده و مهيا كرديم
لِلظَّالِمِينَ
براى ستمكاران
عَذاباً أَلِيماً
عذابى دردناك وراى آنچه در دنيا بايشان رسيد
وَ عاداً
و گردانيديم قصهء عاد و اهلاك ايشان را به جهت تكذيب نمودن ايشان هود را علامتى از براى مردمان تا از آن اعتبار گيرند
وَ ثَمُودَ
و همچنين گروه ثمود را كه تكذيب صالح كردند
وَ أَصْحابَ الرَّسِّ
و اصحاب چاه رس را كه در طغيان به حد نهايت رسيده بودند رس چاهيست در تهامه يا در آذربايجان يا در انطاكيه كه صاحب يس يعنى حبيب نجار را در وى كشتند يا چشمهء بود در نخلستانى كه از بنى اسد بود يا همان اخدود است كه در سوره بروج مذكور خواهد شد انشاء اللّه تعالى و گويند قريهء بوده به زمين فلج از ولايت يمن و اصحاب آن از بقاياى ثمود بودند پيغمبرى بديشان مبعوث شد او را كشتند و در بعضى تفاسير مذكور است كه بعد از قتل گوشت او را بخوردند و عذاب بديشان رسيد و يا جمعى بت پرست بودند كه شعيب بديشان آمد و تكذيب وى نمودند روزى بر حوالى چاهى كه داشتند مجتمع شده بايذاى شعيب مشغول شدند ناگاه آنچاه درهم افتاد و همه ايشان با منازل و مواشى به زمين فرو رفتند يا قومى بودند كه شجرهء صنوبر مىپرستيدند پيغمبرى از نسل يهودا بن يعقوب بديشان مبعوث شد و او را تكذيب نموده بكشتند و در چاهى افكندند ابرى سياه بر ايشان سايه افكنده و از آن ابر صاعقه بيرون آمده همه را بسوخت يا اهل بئر معطله بودند كه قصهء ايشان گذشت و يا اصحاب حنظلة بن صفوانند و چون تكذيب نبى خود كردند حق تعالى ايشان را مبتلا كرد بمرغى دراز گردن كه اجنحهء او بهمهء الوان ملون بود و به جهت طول عنق او را عنقا گفتندى و بر كوهى كه او را دمخ يا فيج گفتند مقام داشت بيامدى و كودكان و مواشى خرد ايشانرا در ربودى