تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
اكثر به جهت آنست كه بعضى از ايشان ايمان آوردند و بعضى ديگر طريق حق را تعقل كردند و دريافتند اما به جهت استكبار يا خوف قوت رياست مكابره نمودند
إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ
نيستند ايشان مگر مانند چهارپايان در عدم انتفاع بسماع كلام و عدم تدبر در ادله قدرت ملك علام و آيات و معجزات سيد انام
بَلْ هُمْ
بلكه ايشان
أَضَلُّ سَبِيلًا
گمراه‌ترند از انعام از روى راه‌يافتن چه ايشان انقياد متعهد خود ميكنند و آنچه به آن مأمورند منقادند و اينها از عبادة پروردگار خود ابا مينمايند و ديگر چهارپايان طالب چيزىاند كه ايشان را سود دارد و متجنب از آنچه ايشان را ضرر رساند و مشركان از ثواب كه اعظم منافع است ميگريزند و در سيئات كه موجب اشد عذابست مىآويزند و نيز انعام اگرچه اعتقاد ندارند به حق و كسب خير نميكنند اما معتقد باطل نيز نيستند و كسب شر نمىكنند به جهت عدم شعور بخلاف اين گروه و ديگر جهالة انعام ضرر به كسى نميرساند و جهالة كافران موجب ضلالة و فتنه است و منع مردمان از حق و ديگر متمكن نيستند بر طلب كمال پس تقصيرى از جانب آنها نيست و ذم بر آنها مرتب نگردد و اين جماعة مقصرند و مستحق اعظم عقاب بر تقصير خود بعد از آن بيان دلايل قدرت خود ميكنند تا بندگان در آن تامل كرده راه بوحدانيت او برند و ميفرمايد كه
أَ لَمْ تَرَ
آيا نمىبينى و نظر نميكنى اى بيننده
إِلى رَبِّكَ
بصنع پروردگار خود كه از محض قدرت خود
كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
چگونه كشيد و گسترانيد سايه را از ظهور صبح تا بر آمدن آفتاب و زمان آن ظل خوشترين ازمنه روز است چه ظلمت خالص سبب نفرت طبع است و انقباض نور بصر و شعاع شمس مسخن هوا و مفرق نور باصره و در آن محل اين هر دو منتفيست لهذا از جمله نعم بهشت ظل ممدود خواهد بود
وَ لَوْ شاءَ
و اگر خواستى خدا
لَجَعَلَهُ
هر آينه گردانيدى آنسايه را
ساكِناً
ثابت و آرام يافته بر يك منوال و يا غير متقلص خواهد بود به آنكه شمس بر وضع واحد مقيم باشد بقوله
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ
پس گردانيديم آفتاب را
عَلَيْهِ
بر شتافتن آنسايه
دَلِيلًا
رهنمائى چه سايه بآفتاب شناخته مىشود كه زيرا سايه نزد حس ظاهر نميگردد تا آنكه آفتاب طلوع كند و ضوء آن بر بعض اجرام واقع شود و يا آنكه سايه يافت نميشود و متفاوت نميگردد مگر بسبب حركت آفتاب و از ابن عباس نقل است كه دلالة شمس است كه اگر شمس نبودى سايه شناخته نشدى و اگر نور نبودى ظلمت دانسته نشدى و هر چيز شناخته مىشود باضداد آن
ثُمَّ قَبَضْناهُ
پس فراگرفتيم سايه را
إِلَيْنا
بسوى خود يعنى زايل ساختيم آن را بارتفاع شمس در موقع آن چه هر چند آفتاب بلند مىشود سايه كم مىشود كلبى گفته كه چون آفتاب طالع شد حق تعالى قبض ظل مىكند و فراميگيرد
قَبْضاً يَسِيراً
فراگرفتنى آسان يعنى اندك اندك شعاع