و طريقت
يا وَيْلَتى
ايواى بر من
لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ
كاشكى فرانميگرفتم
فُلاناً
فلان يعنى ابى را
خَلِيلًا
دوست و با او دوستى نميكردم و نزد مجاهد مراد بفلان شيطان است و يا مراد هر خليلى است كه از راه حق و طريق هدى اضلال و اغواى صاحب خود نمايد
لَقَدْ أَضَلَّنِي
بدرستى كه گمراه كرد مرا و بازداشت
عَنِ الذِّكْرِ
از ياد كردن خداى يعنى كلمهء شهادت يا موعظه پيغمبر يا كتاب خدا
بَعْدَ إِذْ جاءَنِي
پس از آنكه آمده بود به من و متمكن بودم از آن كه به آن متعظ شوم
وَ كانَ الشَّيْطانُ
و هست ديو يعنى دوست گمراه كننده كه شيطان الانس است
لِلْإِنْسانِ
مر آدمى را
خَذُولًا
فرو گذارنده در وادى ضلالت و هلاكت يعنى دوستى مىكند با آدمى تا كه او را به حد هلاكت رساند و بعد از آن او را واگذارد و هيچ نفع به او نرساند و يا مراد شيطان الجن است كه ابليس است كه پيوسته وسوسه مىكند آدميان را بمخالفت خدا و رسول و چون در دام هلاكت افتادند فرو ميگذارد و نفع نميرساند بلكه از او تبرا مىكند كقوله كمثل الشيطان اذ قال للإنسان اكفر فلما كفر قال انى برىء منك و شبهه نيست در آنكه مصاحبت اخيار و اشرار تاثيرى تمام دارد در هدايت و ضلالت چنان كه مرويست از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مثل همنشين نيك مثل عطار است كه چون با او بنشينى اگرچه عطر خود به تو ندهد اما از بوى عطر او بهرهمند شوى و زمانى آن بوى به تو بماند و مثل همنشين بد همچون خداوند كورهء آتش است اگرچه ترا بشرر آتش نسوزاند اما گند دود آن در جامهء تو بماند كما قال الشاعر
در گذر از كورهء آهنگران * كاتش تارى دهد از سر گران
رو بر عطار كه پهلوى تو * جامه معطر شود از بوى او
بعد از آن حكايت شكايت سيد ابرار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىكند از مصاحبت قوم فجار در دار القرار و ميفرمايد
وَ قالَ الرَّسُولُ
و گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در دنيا يا گويد در آخرة
يا رَبِّ
اى آفريدگار من
إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا
بدرستيكه قوم من كه قريشند فراگرفتند
هذَا الْقُرْآنَ
اين قرآن را
مَهْجُوراً
منسوب بهذيان يعنى سخن بيهوده و بيمعنى و يا فرو گذاشته شده كه به دو ايمان نياوردند و از شنيدن آن اعراض كردند از روى عناد و جحود و استكبار انس بن مالك از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رواية كرده كه هر كه قرآن بياموزد و مصحف خود را از جائى بياويزد و تعهد آن نكند و در آن ننگرد در روز قيامت بيايد و در صاحب خود آويزد و گويد بار خدايا اين بنده مرا مهجور كرد ميان من