شرك را سوى وحدتش ره نه * عقل از كنه ذاتش آگه نه
هست در راه كبريا و جلال * شرك نالايق و شريك محال
بعد از آن بيان نبوت پيغمبر خود مىكند بر سبيل عموم
وَ ما أَرْسَلْناكَ
و نفرستاديم ترا ايمحمد
إِلَّا كَافَّةً
مگر فرستادنى عام و شامل
لِلنَّاسِ
مر همهء مردمان را از احمر و اسود ابن عباس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود پنج خصلت به من دادهاند و من اين را به جهت فخر نمىگويم بلكه به جهت تعداد نعم الهى مىگويم و اداى شكرگزارى ميگويم يكى آنكه مبعوث شدهام بر هر احمر و اسود از ترك و هند و عرب و عجم دويم آنكه زمين را طاهر گردانيدهاند و مسجد ساخته تا هر جا كه خواهم نماز گذارم و تيمم كنم سيم آنكه غنيمت را حلال ساختهاند و بر هيچكس از امم سابقه حلال نبود چهارم نصرت يافتهام بر اعادى بترس كه يك ماهه راه از شدت خوش من مىگريختند تاب آن نداشته كه بمقاتله درآيند پنجم زمام شفاعت امت را در كف كفايت من نهادهاند من آن را ذخيره نهادهام براى امت پرگناه خود در روز قيامت و شفاعت من برسد بهر بندهء كه شرك نياورده باشد و از خصايص و افضليت آنحضرتست كه مبعوث بود بهمهء افراد آدميان و جنيان و هيچكس از انبيا به تمام جن و انس مبعوث نبوده حاصل كه حق تعالى ميفرمايد كه ترا بر كافهء برايا مبعوث گردانيدهام
بَشِيراً
در حالتى كه مژدهدهندهء بروضات جنان كسى را كه بتوحيد و رسالت تو اقرار كند
وَ نَذِيراً
و بيمكننده از دركات نيران آن را كه بشرك اصرار نمايد
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
و ليكن بيشتر مردمان
لا يَعْلَمُونَ
نمىدانند فضايل و كمالات ترا و جهل مركب ايشانرا بر مخالفت تو ميدارد
وَ يَقُولُونَ
و ميگويند از فرط جهالت و شدة عناد و ضلالة بر وجه انكار و استكبار و سخريه كه
مَتى هذَا الْوَعْدُ
كى باشد اين وعدهء ثواب و عقاب يا قيام قيامة كه موعود است بقوله يجمع بيننا ربنا
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
اگر هستيد شما راستگويان يعنى كافران به پيغمبر و ميگفتند كه اين وعده كه شما ميدهيد كى خواهد بود اگر صادقيد در آن
قُلْ
بگو اى محمد در جواب ايشان كه
لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ
مر شما راست وعده روزى كه چون برسد
لا تَسْتَأْخِرُونَ
باز پس نرود
عَنْهُ
از آن روز
ساعَةً
مقدارى اندك از زمان
وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ
و پيشى نگيرد بر آن يعنى قادر نباشيد كه روز قيامة از وقت معين و مقرر خود پيش آوريد و متاخر گردانيد يا ايام آجال خود را كم و زياده كنيد و اصح مراد روز قيامتست
آوردهاند كه كفار مكه بعضى از اهل كتاب را از احوال قيامة پرسيدند ايشان گفتند ما در كتب