تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
تا نجنبد و نه سطبر تا حلقه نشكند و اين قول مردود است چه در روايت ثابت شده كه زره‌ها را مسمار نبودى بلكه آن در دست او نرم بودى و آن را بر هم افكندى و در هم پيوستى و در تيسير آورده كه او در هر روز زرهى تمام كردى و بشش هزار درهم بفروختى و از آن جمله چهار هزار درهم تصدق كردى و دو هزار ديگر نفقهء عيال خود كردى و بروايت ديگر هر روز يك زره ميساخت و بهزار درهم ميفروخت تا سيصد و شصت هزار زره را تمام كرد و بسيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت المال مستغنى شد و در لباب آورده كه داود عليه السّلام چون وفات يافت هزار زره در خزانهء او بود
وَ اعْمَلُوا
و ديگر گفتيم بداود و اهل او كه عمل كنيد
صالِحاً
عمل شايسته يعنى محض قربت و خالص از اغراض ديگر شكر بر عظم نعم كه بشما داده‌ام
إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ
بدرستى كه من به آنچه ميكنيد
بَصِيرٌ
بيناام هيچ چيز بر من مخفى نيست و بر وفق آن پاداش خواهم داد بعد از آن خبر ميدهد از فضل و كرامتى كه بسليمان عليه السّلام داده بود بقوله
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ
و مسخر كرديم و رام ساختيم مر سليمان باد را
غُدُوُّها شَهْرٌ
رفتن آن در بامداد يك ماه راه بود
وَ رَواحُها شَهْرٌ
و رفتن آن در شبانگاه نيز مسير شهرى يعنى در شبانه‌روزى دو ماهه راه رفتى و مرويست كه صبح از قدمر بيرون آمدى و قيلوله در اسطخر شيراز كردى و شب بكابل رفتى و در آنجا بيتوته نمودى و قدمر شهرى بود در ولايت شام كه جن براى وى ساخته بودند - وهب بن منبه روايت كند كه در بعضى كتب خوانده‌ام كه بناحيه دجله بر سنگى نوشته ديدند كه بعضى از اصحاب سليمان بر آن نوشته بودند كه بامداد از اصطخر بيامديم و آنجا قيلوله كرديم و شب انشاء اللّه در شام خواهيم بود و مرويست كه سليمان يكروز بامداد از زمين عراق بمرو رفت و قيلوله كرد و نماز ديگر در بلخ بگذارد و از بلخ بتركستان آمد و از آنجا بچين رفت و آنگاه بساحل دريا كه مطلع آفتابست رسيده تا به زمين قندهار رسيد و از آنجا بكرمان آمده به زمين فارس توجه نمود و بامداد ديگر بكسكر آمد و نماز شام در مدينه تدمر كه شهر او بود فرود آمد و از ابن زيد نقل استكه سليمان مركبى ساخته بود از چوب و او را هزار ركن بود و هر ركنى هزار خانه كه لشگر جن و انس در آن بودندى و در زير هر ركنى هزار شيطان بود كه مركب او را برگرفتندى و از زمين برداشتندى و آنگاه باد نرم يك ماهه راه آن را ببردى تا بوقت قيلوله بعد از آن فرود آوردى و قيلوله كردندى و نماز ديگر يك ماهه راه ببردى
وَ أَسَلْنا لَهُ
و جارى كرديم براى او
عَيْنَ الْقِطْرِ
چشمه مس مانند آب از معدن بيرون آمدى و آن موضعى بود از يمن قريب بصنعا و گويند در ماهى