تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
از خداى تعالى درخواستند تا روز سيم طاعون از ايشان مرتفع شد و بعد از آن جبرئيل نازلشد و گفت اى داود حق تعالى ميفرمايد كه بندگان مرا امر كن تا شكر گذارى زياده كنند و در اين موضع كه دعاى شما اجابت كرده‌ام مسجدى بنا كنند تا ايشان و فرزندان ايشان كه بعد از اين پيدا شوند در آنجا عبادت كنند چون خواستند كه به بناى آن مشغول شوند مردى صالح از بنى اسرائيل بر سبيل امتحان بايشان گفت مرا حقى اينجا ثابت است شما را حلال نميسازم كه در ملك من بدون رضاى من مسجدى بنا كنيد ايشان گفتند اين زمين حق بسيار كسانست همه رضا دادند تو نيز از سر حصهء خود بگذر گفت من بسيار محتاجم اگر ميخواهيد آن را از من بخريد و اگر نه غصب خواهد بود ايشان نزد داود آمدند و داود را خبر دادند فرمود رضاى وى حاصل بايد كرد پس آن را قيمت كردند گفت به اين مبلغ نميفروشم ثمن آن را مضاعف كردند نيز قبول نكرد پس به صد گوسفند رسانيدند نيز راضى نشد و به صد گاو و تا به صد شتر نيز فايده نداد پس قيمت آن را به جائى رسانيدند كه ديوارى گرد آن بگردانند و پر از سيم كنند و به او دهند گفت اكنون راضى شدم و چون يقين كرد كه ايشان در اين امر بسيار جد و جهد دارند و آن را محض قربة ميكنند گفت از سر حق خود درگذشتم و مقدار جوى از ثمن آن طمع ندارم چه غرض من امتحان شما بود پس ايشان آغاز بنا كردند و داود با صلحاى بنى اسرائيل سنگها بر گردن و بر پشت ميگرفتند و ميآوردند تا ديوار مسجد بقامة شخصى بلند كردند حق تعالى بداود وحى فرستاد كه نصيب تو از مسجد ساختن بيش از اين نيست آن را بازگذار كه اتمام آن بر دست پسر تو خواهد بود و آن سليمان است كه سليم القلب است و بر دست او هيچ خون ريخته نمىشود ذكر وصيت و آوازه تو در عقب او بماند داود ترك بنا كرد و با صلحاى بنى اسرائيل در آنجا بعبادة مشغول شدند و در اين وقت عمر او صد و بيست و هفت سال بود چون سالش به صد و چهل رسيد متوفى شد و چون سليمان به وصيت پدر در سن سيزده سالگى بجاى پدر بنشست و حق تعالى با وى وحى فرستاد كه اين مسجد را تمام كن سليمان جن و انس و شياطين را جمع كرد و عمال آن را در ميان ايشان تقسيم فرمود بر قدر و قوة هر يك و شياطين را فرستاد تا از معادن سنگهاى رخام كه پهن و سفيد و زرد و سبز بود آوردند و شهرى در حوالى آن بنا كردند آن را دوازده محله گردانيد بعدد اسباط بنى اسرائيل چون تمام شد هر سبطى را در محلهء از آن جاى داد و بعد از آن آغاز بناى مسجد كرد و جنيان را فرستاد تا زر و سيم و انواع جواهر دريائى و ياقوت و زبرجد و انواع طيب از مشك و عنبر و كافور چندان جمع كردند كه در حصر نيايد پس ارباب صنعت را جمع كرده امر كرد تا جواهر سفته سازند و مربع و مدور گردانند ايشان به جهت صلابة آن نتوانستند كه آن را بتراشند سليمان تدبير آن را