تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
كردندى و مرغان از نغمهاى جان فزايش مضطرب گشته خود را از غايت بيهوشى و حيرت به زمين افكندندى و اكثر برانند كه مراد بفضل اينست كه بعد از اين ميفرمايد كه
يا جِبالُ
گفتيم ما كه اى كوهها
أَوِّبِي
بازگردانيد آواز خود را
مَعَهُ
با داود در وقت تسبيح او يعنى موافقت كنيد با وى و تسبيح كوه يا بطريق خلق صوت در آن مانند خلق آن در شجرهء موسى و يا حامل داود بودند بر تسبيح وقتى كه تامل در آن ميفرمود از غرايب حكمت و قدرت و اصح و اشهر قول اولست چه مرويست كه كوهها بر وجهى مسخر او بودند كه هرگاه ايشان را ندا كردى بلبيك جواب دادندى مانند بندهء مطيع و گويند كه چون داود بر ترك ندب و استغفار از آن توجه كردى و بآواز بلند گريه نمودى كوهها بحزن و اندوه تمام آواز بركشيدندى و در نوحهء او با او مساعدة نمودندى
وَ الطَّيْرَ
و ندا كرديم بمرغان ترجيع صوت نمائيد با داود در تسبيح چه ما جبال و طيور را مانند عقلا گردانيده منقاد خود گردانيديم در آنكه با داود ترجيع صوت كنند بآواز دلپذير پس هرگاه داود عليه السّلام تسبيح گفتى كوهها بصدا وى را مدد دادندى و مرغان بر زير سر وى صف كشيده بالحان دلربا امداد كردندى و بسيار كس از مستمعان از نغمات ايشان بيهوش شدندى آورده‌اند كه داود عليه السّلام در شب تغيير لباس كردى و در كوچها گرديدى و بهر كس كه رسيدى پرسيدى كه داود با رعيت چگونه است همه كس به وصف جميل او ستايش كردندى و اين به جهت آن ميكرد تا اگر از اعمال او تعدى به كسى رسيده در تلافى آن كوشد شبى به اين دستور در كوچها تردد ميكرد حق تعالى فرشتهء را به صورت مردى نزد او فرستاد و او بر عادة خود از او پرسيد كه والى شما چگونه مرديست او گفت بغاية مردى نيكو بود اگر در وى يك خصلت نبودى گفت آن چيست جواب داد اينكه از بيت المال مىخورد بايستى از كسب دست خود خوردى و از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام نيز مرويست كه حق تعالى بداود وحى كرد كه نيكو بنده ميبودى اگر از بيت المال نميخوردى داود چهل شبانه روز گريه كرد و از حق تعالى طلب كسبى مينمود تا معيشت آن از آن ممر بگذرد حق سبحانه و تعالى آهن را در دست داود نرم گردانيد و زره‌گرى را بوى تعليم نمود چنان كه فرمود كه
وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ
و نرم كرديم براى او آهن را بىآتش و مطرقه چنانچه در دست وى بمثابهء موم بود كه در وى هر تصرف كه خواستى كردى
أَنِ اعْمَلْ
امر كرديم او را كه بساز
سابِغاتٍ
زره هاى فراخ دامن گشاده
وَ قَدِّرْ
و اندازه نگاهدار
فِي السَّرْدِ
در بافتن آن يعنى حلقهاى مساوى در هم افكن تا وضع آن متناسب افتند و يا تقدير مسمارهاى آن كن به حد وسط كه نه باريك باشد