بزنجير آتشين و بشدت عذاب گرفتار است به او گفت كه چند سالست كه در آتش دوزخ گرفتارى گفت نميدانم و از غايت درازى مدت و شدت عذاب او را نميتوانم شمرد پس آن را از آن بيرون آورد حق تعالى به او ندا كرد كه اى بندهء من چند بار به من استغاثه كردى و سوگند دادى گفت بجهة كثرة عدد آن نميتوانم تعداد كرد حق تعالى فرمود بعزت و جلال خودم سوگند كه اگر محمد و اهلبيت او را وسيلهء نجات خود نميكردى من مدة مكث ترا در دوزخ درازتر ميگردانيدم و ليكن بر خود واجب گردانيدم كه هيچ بندهء مطلوب خود را از من سؤال نكند بوسيلهء محمد و اهلبيت او مگر كه آنچيز كه كرده باشد آن را بيامرزم پس امروز از سر گناه تو درگذشتم و عفو كردم ترا - سلمان فارسى روايت كرده كه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه گفت حق تعالى ببندگان خطاب مىكند كه آيا هيچكس نيست مر شما را كه عرض حوائج يا گناه خود نمايد بوسيلهء شخصى كه او نزد من گراميست تا به جهت اين شخص كه مكرم و مقربست نزد او انجاح او نمايد بدانيد كه اكرم خلق بر من و افضل ايشان نزد من محمد است و برادر او على و از بعد او ائمهء هدى كه وسايلند به من پس هر كه بوسيلهء محمد و آل محمد حاجت خود را از من طلبد كه آن وصول منفعت باشد و يا دفع بليه و مضرت از او من رواگردانم بهتر و نيكوتر از آنكه استشفاع نمايند با عز خلق نزد شخصى تا آن شخص بجهة اين انجاح آن نمايد و قومى از اهل نفاق كه اين حديث را از سلمان شنيدند بر سبيل استهزاء به او گفتند يا ابا عبد اللّه چرا اقتراح نميكنى از خدا بوسيلهء محمد و آل او تا ترا از اغنياى مدينه گرداند سلمان جواب داد كه من بوسيلهء ايشان از خدا سؤال كردم آنچيزيرا كه انفع و افضل از جميع دنيا است و آن سؤال من بود از خداى تعالى بوسيلهء ايشان به آنكه زبان ذكر به من كرامت فرمايد تا ثناى او گويم بازاء آلاى او و قوة بدنى به من عطا فرمايد تا متحمل مصايب توانم شد و او سبحانه اجابت ملتمس من نمود كه صد هزار بار افضل از همه دنياست و خيرات و ميراث - و محمد بن بابويه باسناد صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه در ايام سلطنت يوسف روزى زليخا از حاجيان بارگاه او اجازت خواست تا نزد او رود ويرا گفتند مبادا از جانب او آسيبى به حال تو رسد به جهت آنچه ميان تو و او واقع شده زليخا گفت من نميترسم از كسى كه او از خدا ميترسد چون بر يوسف داخل شد يوسف او را گفت اى زليخا چرا رنك تو متغير شده جواب داد الحمد للّه سپاس مر خداى را كه پادشاهان را به جهت معصيت بنده گرداند و بندگانرا به جهت طاعت پادشاه گفت اى زليخا ترا چه بر آن داشت كه معصيت از تو صادر شد گفت نيكوئى روى تو فرمود پس تو چه حال داشته باشى وقتى كه پيغمبرى را ببينى كه او را محمد گويند در آخر الزمان كه روى او از روى من زيباتر و مليحتر باشد و خلق او از خلق من بهتر و سماحت و جوانمردى او از من بيشتر زليخا گفت راست
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣١٥