يعنى به جهت آنكه جميع مؤمنان اقتدا به تو كرده زوجات مطلقه ادعياى خود را بنكاح درآرند زينب را به تو تزويج كرديم و رسم جاهليت درهم شكستيم
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ
و هست كارى كه خداى خواهد
مَفْعُولًا
كرده شده يعنى هر امرى كه ارادهء الهى تعلق به آن گيرد البته گذارده شود و بوقوع آيد چنان كه تزويج سيد عالم با زينب - از انس بن مالك مرويست كه چون عده زينب منقضى شد رسول خدا زيد را گفت برو و زينب را از براى من خواستگارى كن كه مرا با كسى اعتمادى نيست زيد روايت كند كه من بخانهء زينب رفتم آرد خمير ميكرد چون او را ديدم در چشم من بمرتبه بزرك و عظيم الشان نمود كه طاقت آن نداشتم كه در وى نگاه كنم بجهة حرمت و مزية شأن رسول پس پشت بر او كردم و گفتم بشارت باد ترا اى زينب كه رسول خدا ترا خواستگارى مىكند خوشحال شد و گفت من هيچ كارى نكنم تا كه با پروردگار خود مشاورت كنم پس برخاست و بمصلاى خود رفت و با خداى خود مناجات كرد حق تعالى آيهء مذكوره را انزال نمود و در روايت آمده كه بعد از نزول اين آيه حضرت بىدستورى بخانهء زينب آمد زينب گفت يا رسول اللّه بىخطبه و نكاح چرا آمدى حضرت فرمود اللّه المزوج و جبرئيل الشاهد خدا تزويج كنندهء منست به تو و جبرئيل گواهست بر آن بعد از آن بجهة اين بر ساير زنان پيغمبر فخر ميكرد و ميگفت حق تعالى مرا تزويج پيغمبر كرده و متولى تزويج شما اولياى شما بودند آوردهاند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى عروسى زينب وليمهء مهيا كرد و مهمانى مرتب ساخته كه براى هيچ زنى از زنان خود نساخته بود چه در اين روز گوسفند بكشت و نان و گوشت را اطعام مردان مينمود تا بغروب و از شعبى مرويستكه كه زينب بپيغمبر گفت كه من مزيت قرب و مرتبه به تو دارم نسبت بزنان ديگر بسه چيز كه هيچ زن از زنان تو به آن موصوف نيست جد من و جد تو يكيست كه عبد المطلب است و حق تعالى مرا در آسمان به تو نكاح بسته و جبرئيل سفير و شاهد عقد من بوده و و بدانكه بعضى از اهل خلاف اين قصه را بر وجهى ايراد كرده كه عقل و شرع منكر آنست كه از جمله آن عاشق شدن پيغمبر است با زينب در حينى كه زوجهء زيد بوده و شبههء نيست كه اين متضمن فسق و معصيت است و حال آنكه انبيا از صغاير معصومند و مبرا از منفر طباع ايشان چنان كه در كتب كلامية مبرهن شده و بيان مزيت اين مبحث در منهج الصادقين سمت تحرير پذيرفت
و حق تعالى بعد از ذكر قصهء تزويج زينب به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان پاك دامنى او ميفرمايد كه
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ
نيست بر پيغمبر
مِنْ حَرَجٍ
هيچ شكى و وزرى و وبالى
فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
در آنچه قسمت كرده و تقدير نموده خداى براى پيغمبر يعنى حلال گردانيده مر او را از تزويج زنان