تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
يعنى نكاح زينب با زيد
أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
آنكه باشد مر ايشان را اختيارى
مِنْ أَمْرِهِمْ
از كار خود چيزيرا بلكه واجب است بر ايشان كه اختيار خود را تابع خدا و رسول سازند
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و هر كه عاصى شود و مخالفت نمايد خدا و رسول او را در اوامر و نواهى
فَقَدْ ضَلَّ
پس بدرستى كه گمراه شود
ضَلالًا مُبِيناً
گمراهى هويدا چه اگر مخالفت از روى اعتقاد كند كافر شود و به عذاب ابدى گرفتار شود و اگر نه به عذاب اليم معذب شود و بعد از نزول اين آيه زينب گفت راضى شدم و زمام اختيار خود را به كف كفاية رسول خدا دادم و عبد اللّه نيز به اين رضا داد و رسولخدا او را با زيد عقد بست و زيد به او مباشرت كرد و پيغمبر از مال خود صداق را از براى زينب فرستاد و آن ده هزار دينار بود و شصت درهم و خمارى و ملحفه و ازارى و درعى و پنجاه مد طعام و سى صاع خرما و از زينب روايتست كه اكابر و اشراف قريش مرا خطبه كردند من خواهر خود را جمنه بنت جحش نزد رسول فرستادم تا در اين باب مشورت كند رسول اشاره بزيد كرد و خواهرم در غضب شد و گفت دختر عمهء خود را بآزاد كردهء خود ميدهى پس خواهرم نزد من آمد و مرا اعلام كرد من نيز بسيار در غضب شدم حق تعالى اين آيه فرستاد پس نزد رسول رفتم و گفتم تزويج كن مرا بهر كه ميخواهى پس رسول مرا بزيد عقد بست و على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه رسولخدا زيد را بسيار دوست مىداشت و اگر دير به خدمت آنحضرت ميرفت به منزل تشريف ارزانى ميفرمود و از سبب دير آمدن از او ميپرسيد روزى به خدمت حضرت دير آمد آنحضرت به منزل وى آمد زينب در وسط حجره نشسته بود و طيب را بسنك صلايه ميكرد چون چشمش بر وى افتاد فرمود سبحان اللّه خالق النور تبارك اللّه احسن الخالقين و بازگشت چون زيد بيامد ويرا از تسبيحى كه از آن حضرت شنيده بود خبر داده گفت شايد تو در دل رسول افتاده باشى ميخواهى كه تو را رها كنم گفت ميترسم كه مرا رها كنى و رسول به من رغبت نكند زيد نزد رسول آمد و گفت يا رسول اللّه ميخواهم كه زينب را طلاق دهم گفت چرا مگر از او تهمتى يافتهء گفت لا و اللّه هرگز از او بجز خير و نيكوئى چيز ديگر نديدم و ليكن بر من ترفع و تعظم مىكند و مرا ايذا مىرساند به جهت شرافتى و مزيت حسنى كه دارد رسول فرمود امسك عليك زوجك و اتق اللّه او را نگه دار و بترس از خدا از آنكه اذيتى به او رسانى زيد در باب طلاق مبالغه كرد تا كه از رسول اجازت طلبيد او را مطلقه ساخت حق تعالى رسول را از اين اخبار ميفرمايد
وَ إِذْ تَقُولُ
و ياد كن اى محمد وقتى كه ميگفتى
لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ
مر آنكس را كه انعام كرده است خداى تعالى
عَلَيْهِ
بر او توفيق اسلام و هدايت ايمان و خدمت و متابعت او ترا و به
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 299 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى