توفيق دادن ترا در آزاد كردن او و محبت ورزيدن تو نسبت به او
وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ
و انعام كردى تو بر پروريدن و آزاد كردن او از فرط محبت و اختصاص تو او را در فرزند خواندن يعنى گفتى زيد را كه مستغرق نعمت خدا و رسول است
أَمْسِكْ عَلَيْكَ
نگاهدار بر خود
زَوْجَكَ
زن خود را يعنى زينب
وَ اتَّقِ اللَّهَ
و بترس از خداى تعالى در امر زينب از آنكه از روى اضرار طلاقش دهى
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ
و پنهان ميكردى در نفس خود
مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ
آن چيزيرا كه خدا پيدا كننده و آشكار سازنده آن است از نكاح كردن تو زينب را كه زيد طلاقش دهد
وَ تَخْشَى النَّاسَ
و ميترسيدى از سرزنش مردمان به غير حق كه گويند زن پسر خود را خواست
وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
و حال آنكه خداى سزاوارتر است كه بترسى از او در آنچه بايد ترسيد و مقرر استكه حضرت ترس كارترين خلق بود زيرا كه كميت خوف و خشيت بحسب كميت علم است كه
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
پس به حكم انا اعلمكم باللّه آن حضرت از همهء عالميان اخشى بوده و خوف و خشيت او بيشتر و در حديث آمده كه الخوف رفيقى و چون اتقاء و خشيت آن حضرت به خدا در نهايت مرتبه بود پس مراد بخشيت استحياء باشد چه حيا بر مشيمهء حضرت غالب بود كما قال اللّه
إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ
علم الهدى در تنزيه الانبيا آورده كه عرب ادعياء را نازل منزله اولاد ميدانستند در جميع احكام و به جهت اين مطلقات آنها را بنكاح خود در نمىآوردند پس پيغمبر اراده فرمود كه به جهت تزويج او بزينب بعد از طلاق بالكليه اينحكم را باطل گرداند و نسخ سنت جاهليت نمايد و اما اخفاى اين معنى ميفرمود جهت ترس اينكه مردمان گويند كه رسول زن پسر خود را خواسته و لهذا بزيد گفت كه امسك عليك زوجك و اتق اللّه و مؤيد اين معنى است قوله
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ
پس آنهنگام كه گذارد زيد
مِنْها
از زينب
وَطَراً
حاجتى را كه به او داشت از نكاح و مباشرت و بعد از آنكه از او ملال گرفت جهت ترفع و تعظم او از وى و هيچ از حاجت او باقى نمانده طلاقش گفت و زينب عدت را تمام كرد و در موضح گفته كه قضاى وطر كنايتست از طلاق يعنى چون مراد خود را از او يافت كه آن طلاقست و چون عدت آن بسر آمد
زَوَّجْناكَها
تزويج نموديم ترا به او و او را به تو داديم
لِكَيْلا يَكُونَ
تا نباشد بعد از تو
عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ
بر مؤمنان شكى يا اثمى و وبالى
فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ
در خواستن زنان پسر خواندگان خود را
إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً
وقتى كه گذارده باشند حاجت خود را كه نكاح است يا طلاق و انقضاى عدة