بودند در عهدى كه كرده بودند
فَمِنْهُمْ
پس بعضى از ايشان
مَنْ قَضى
كسى هست كه بگذارد يعنى وفا كرد
نَحْبَهُ
نذر خود را و كارزار كرد تا شهيد شد چون حمزه و مصعب و انس و اصل نحب بمعنى موتست و نذر را نحب ميگويند جهت آنكه مانند موت لازم است در رقبهء هر انسان
وَ مِنْهُمْ
و بعضى ديگر از ايشان
مَنْ يَنْتَظِرُ
كسى هست كه انتظار شهادت ميكشد چون ساير مؤمنان حقيقى كه متصفند به اعتقاد ثابت جازم راسخ
وَ ما بَدَّلُوا
و تغيير ندادند عهد را
تَبْدِيلًا
تغيير دادنى يعنى به هيچ وجه آن را متغير و متبدل نساختند بلكه به آن وفا نمودند
لِيَجْزِيَ اللَّهُ
تا پاداش دهد خداى
الصَّادِقِينَ
راستگويان را يعنى وفا كنندگان را
بِصِدْقِهِمْ
براستى يعنى بوفا نمودن ايشان
وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ
و تا عذاب كند منافقان را
إِنْ شاءَ
اگر خواهد يعنى وقتى كه ايشان بر نفاق بميرند و يا در دنيا آنانرا معذب سازد و ببلا مبتلا گرداند
أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ
يا بازگردد بر ايشان بمثوبة و مغفرت اگر ايشان بازگردند از نفاق و توبه كنند از آن
إِنَّ اللَّهَ كانَ
بدرستى كه خداى هست
غَفُوراً
آمرزندهء آن را كه توبه كند
رَحِيماً
مهربان مر آنكسى را كه بر توبه بميرد خلاصهء معنى آنست كه مؤمنان مخلص بعهد خود وفا نمايند بصدق ايشان حق تعالى مجازات و مثوبة ايشان دهد و منافقان را معذب سازد بنقض عهد ايشان در آخرت گاهى كه بر صفت نفاق بميرند و يا در دنيا ايشان به جهت شآمة نفاق مؤاخذه نمايد اگر خواهد حكيم ابو القاسم حسكانى باسناد خود از عمرو بن ثابت نقل كرده كه ابى اسحق رواية كرده از امير المؤمنين عليه السّلام كه آنحضرت فرمود كه فينا نزلت رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه فانا و اللّه المنتظر يعنى آيه رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه در حق ما نازل شد پس به خدا سوگند كه منم منتظر شهادت و جمهور مفسران و اصحاب اخبار برآنند كه آية در شان عاليشان حضرت امير المؤمنين نازلشد و عبيده حارث كه در بدر شهيد شد و حمزه بن عبد المطلب كه در جنك احد بدرجهء شهادت رسيد چنان كه در سورهء آل عمران گذشت و جعفر بن ابى طالب كه در موته شهيد شد و آنچنان بود كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را امير لشگر گردانيده بغزائى فرستاد او را بتقوى و احتياط و حراست لشگر و صبر بر كارزار وصيت فرمود جعفر با كفار كارزار كرده داد شجاعت بداد و مبارز بسيار بر خاك تيره انداخت آخر ملعونى بيامد و تيغى بزد و دست راست او را بيفكند وى رايت بدست چپ گرفت ملعونى ديگر بضربتى دست چپش بيفكند او طمع از خود برداشت و روى بمدينه كرد و گفت السلام