تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
حضرت فرمود اگرچه عمرو باشد اما من على بن ابى طالبم و هر يك از مسلمانان را گوييا مرغى بر سر نشسته بود كه نميگذاشت كه بجنبند و از جاى برخيزند پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درع خود را در او پوشانيد و شمشير ذو الفقار را به دو داد و عمامهء خود بر سرش بست و فرمود كه برو و در كار خود قيام نماى آنگاه دست مبارك برداشت و گفت بار خدايا نگاهدار او باش بعد از آن گفت ايعلى تعجيل مكن و در امر آخرت بيدار باش شايد او را مسلمان گردانى و اميدوارم كه بر او غالب شوى جابر انصارى گفت من با امير المؤمنين برفتم تا بنگرم كه حال ميان عمرو و على بكجا كشد پس با همديگر برآويختند و از ميان ايشان گرد و غبار برخاست كه در آنميان ناپديد گشتند و من آنها را نديدم و بعد از زمانى آواز على را شنيدم كه گفت اللّه اكبر بدانستم كه عمرو را كشته و آنان كه با عمرو بودند بگريختند و نوفل بن عبد اللّه كه از رفقاى او بود در خندق افتاد و مسلمانان سنك بر وى مىانداختند امير المؤمنين فرمود دور شويد پس خود بخندق فرو رفت و با او برآويخت و ويرا دو نيم كرد و چون نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد آن حضرت وى را آفرين كرد و دعاى خير گفت و فرمود كه ثواب ضربى كه على بر عمرو بن عبد ود زد بهتر است از ثواب عبادت جن و انس اصحاب گفتند ايعلى چرا درع عمرو را باز نكردى كه در قبايل عرب هيچ كس درعى چنان ندارد فرمود كه نخواستم كه كشف عورت او كنم و از ابن عباس مرويست كه در اسلام دو ضربت بود كه يكى موجب عزت اسلام شد و ديگرى سبب هدم ركن اسلام اول ضربة على بر عمرو بن عبد ود كه اسلام بدان عزت يافت و قوت گرفت و ديگرى ضربة ابن ملجم عليه اللعنة بر امير المؤمنين عليه السّلام كه از آن شومتر ضربتى در جهان نبود و سبب هزيمت مشركان در غزوهء خندق امير المؤمنين عليه السّلام بود كه عمرو و نوفل را بكشت و مرويستكه مشركان جيفهء عمرو را بده هزار دينار ميخريدند رسول نداد و فرمود نميخرم بهاى مردگان را و حسان بن ثابت بيتى چند در اين باب گفته مضمون آنكه اين كار را انصار نكردند و از دست ايشان صادر نشد بلكه على هاشمى آن دلاورى فرمود چون خبر كشته شدن او بخواهران رسيد گفتند كه بود كه بر وى اين دليرى كرد گفت على بن أبي طالب گفتند مرگش بر دست كفو كريم بود تا زنده بود شجاعان را ميكشت و كشتنش بر دست كريم قريش بود القصه بعد از قتل عمرو و نوفل حق تعالى سنك خلاف و تفرقه در ميان غطفان و بنو النضير و مشركان افكند بر تفضيلى كه در منهج الصادقين محرر شده پس نزاع و مخالفت در ميان ايشان واقع شد و در رأى و تدبير نقيض يكدگر ميگفتند و عهد و موافقت كه با يكدگر كردند بمخالفت مبدل شد و بادى كه بغايت سرد و سخت بود بايشان فرستاد تا خاك و خاشاك در چشمهاى ايشان ميانداخت و آتشهاى ايشانرا فرونشاند و ديگهاى طعام ايشانرا سرنگون
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 281 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى