تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
بدانست خوشحال گرديد بدانست كه در امر قتال مجد و مردانه‌اند پس عمرو بن عبد ود قريشى سوار شد با جمعى سواران قريش چون عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب و نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن الكلاب مسلح شده به قصد قتال بيرون آمدند و گرد لشگرگاه خود برآمدند و بنى كنانه و بنى عمير را گفتند كه كارزار كنيد كه امروز معلوم شما شود كه محمد در آنچه گفته و ميگويد و دعوى مىكند كاذبست پس بكنار خندق آمدند و خندق را بديدند گفتند اين كيديست كه عرب نشناسد پس بتنك نائى از خندق درآمدند و اسبها را بجنبانيدند و در ميان صلع و خندق جولان دادند امير المؤمنين عليه السّلام با جمعى از مؤمنان راه بر ايشان بگرفت عمرو از ميان ايشان اسب را بيرون تاخت و او در شجاعت مشهور بود و او را با هزار سوار مبارز برابر ميكردند و در حرب بدر داد شجاعة داده بود و در ميان مبارزان عرب مشهور گشته القصه چون امير المؤمنين را ديد كه بمبارزت او بيرون آمد گفت تو كيستى گفت منم على بن أبي طالب گفت ايعلى بازگرد كه نميخواهم بر دست من كشته شوى چه مرا با پدر تو صداقتى بود حضرت فرمود من ميخواهم كه تو بر دست من كشته شوى و ليكن اى عمرو شنيده‌ام كه تو بارها گفتهء كه هيچكس از من يكى از دو خصلت نخواهد مگر اجابت كنم و من ترا بر يك خصلت دعوة ميكنم گفت چيست فرمود اينكهء به خدا و پيغمبرش ايمان آرى گفت مرا به اين احتياجى نيست ديگر چه ميخواهى فرمود پياده شو تا كارزار كنيم گفت ايعلى مرا دريغ ميآيد كه بر دست من كشته شوى بازگرد و نصيحت مرا بشنو امير گفت از كجا دانستهء كه من بر دست تو كشته شوم تو بر دست من كشته نشوى عمرو خشم آلود گشته پياده شد يك دو نوبت با يكديگر حمله نمودند عمرو پيش دستى كرده تيغ را بر امير المؤمنين انداخت آنحضرت سپر را در سر كشيد تيغ سپر را ببريد و از مغفر گذشته سر مبارك ويرا جراحتى كرد امير المؤمنين بكنار آمد تا زخم را ببندد عمرو پنداشت كه ويرا كشته مبارز ديگر طلبيد حضرت فى الحال زخم را بربسته نزد وى آمد عمرو گفت چه كسى گفت همانم كه اول بودم گفت تصور من چنان بود كه هيچكس از ضربة من جان نبرد امير فرمود اى عمرو اكنون نوبة منست گفت بيار تا چه دارى حضرت بر او حمله كرد عمر سپر در سر كشيد آنحضرت دست را پائين داشت ضربتى بران او زد و رانش را بيفكند عمرو از پاى درآمد حضرت امير برجست و بر سينهء او نشست و سرش را از تن جدا كرده بر دست گرفت تا هر دو لشكر بديدند و بعد از آن بينداخت محمد بن عمرو واقدى باسناد خود از زهرى نقل كرده كه چون عمرو بن عبد ود اسب را از خندق بجهانيد رسول اللّه اصحاب را گفت كيست كه شر اين ملعون را كفايت كند امير المؤمنين برخاست رسول فرمود بنشين دوم بار و سوم بار همين گفت و در هر دو نوبت على عليه السّلام برميخاست و ميگفت كه من حضرت در نوبت سوم كه او برخاست فرمود يا على اين عمرو است
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 280 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى