تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
با حضرت عهد بسته بودند باضلال حى بن اخطب عهد شكسته مدد كارزار كفار گشتند و از هيبت آن لشكر و كثرت عدد و شوكت ايشان دل ضعفاى اهل اسلام از جاى برفت چنانچه ميفرمايد كه
إِذْ جاؤُكُمْ
ياد كنيد چون درآمدند بشما لشگرها
مِنْ فَوْقِكُمْ
از زبر شما يعنى از اعلاى وادى از جانب شرقى كه بنى غطفان بودند
وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ
و از زير شما يعنى اسفل وادى از جانب مغرب كه قريش بودند
وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ
و چون بگشت ديدها در حدقه‌ها و خيره شد از بسيارى خوف و شدت جزع و فزع
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ
و رسيد دلها بحنجره‌ها از غايت ترس چه از شدة فزع و خوف دل جهت طپيدن بسيار ميل بالا مىكند تا آنكه بحنجرها ميرسد
وَ تَظُنُّونَ
و گمان ميبرديد اى اهل اسلام
بِاللَّهِ
بخدايتعالى
الظُّنُونَا
انواع گمانها چه مخلصان ثابت القلوب را مظنهء آن بود كه حق تعالى دين خود را غالب گرداند و مؤمنان را نصرت دهند و منافقانرا گمان آنكه لشكر اسلام تاب حرب احزاب نياورده مستاصل گردند و ضعفاى اسلام با وجود اعتقاد ايجاد وعده خايف بودند
هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ
آنجا آزموده شدند مؤمنان يعنى ثابت قدمان از اهل تزلزل ممتاز گشتند
وَ زُلْزِلُوا
و جنبانيده شدند مسلمانان
زِلْزالًا شَدِيداً
جنبانيدنى سخت يعنى از جاى برفتند بمثابه كه بد دلان عزم سفر اين المفر نمودند و ناشكيبان اوراق الفرار مما لا يطاق تكرار كردند مرويست كه مدت بيست روز يا بيست و هفت روز احزاب به ظاهر مدينه توقف كردند روزها بكنار خندق ميآمدند و از طرفين تير و سنك بيكدگر ميانداختندى و شبها شبيخون كردندى و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سوار شده با جمعى از صحابه بدفع آن اشتغال نمودى و چون كار سخت شد و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جهت امتحان اصحاب و ثبات قدم ايشان سعد معاذ و سعد عبادة را گفت كه من در اين انديشه‌ام كه مدينه را از كفار باز خرم بثلث ميوهء آن تا غطفان با ساير قبايل آن بركردند و فتنه كوتاه شود شما در اين باب چه ميبينيد گفتند يا رسول اللّه اگر امر الهى در اين باب نازل شده اطاعت ميكنيم و جان و مال فداى خداى و رسول ميكنيم فرمود در اينباب وحى نيامده اما من مىبينم كه همهء عرب متفق الكلمه شده‌اند و ميخواهم كه شر ايشان را از اين شهر رفع كنم سعد معاذ گفت يا رسول اللّه در جاهليت هرگز اين قوم را طمع نبود كه ايشانرا ما از ميوهء خود نصيبى دهيم مگر ببها يا به مهمانى امروز كه حق تعالى ما را باسلام گرامى فرموده چگونه مال خود را بايشان دهيم و اظهار عجز و تنزل كنيم به خدا سوگند كه ايشانرا جز شمشير ندهيم رسول چون ثبات قدم ايشان