تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
بنت جحش اسديرا طلاق گفت و رسول او را بنكاح خود درآورده جهودان و منافقان طعنه زدند و گفتند كه محمد نهى مىكند از آنكه زن پسر خود را بنكاح خود در نياوريد و خود زن پسر خود را خواسته حق تعالى فرمود كه پسر خوانده حقيقتا پسر نتواند بود و گفتار شما اصلى ندارد و مطابق واقع نيست و قول حق و راه راست اينستكه حق تعالى ميگويد و راه مينمايد
ادْعُوهُمْ
بخوانيد فرزندان را و نسبت دهيد
لِآبائِهِمْ
مر پدران ايشانرا
هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ
آن خواندن راست‌تر است در غاية صدق و راستى نزديك حق تعالى و در صحيح بخارى از ابن عمر منقولست كه ما نميگفتيم او را الا زيد بن محمد تا اين آيه آمد ما او را زيد بن حارثه گفتيم
فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا
پس اگر ندانيد
آباءَهُمْ
پدران ايشانرا كه نسبت دهيد ايشانرا به آنها
فَإِخْوانُكُمْ
پس ايشان برادران شمااند
فِي الدِّينِ
در دين اسلام
وَ مَوالِيكُمْ
و دوست شما در دين يعنى برادران شما و دوستان شمااند در دين پس در خطاب بايشان بگوئيد يا اخى يا مولاى و يا ايشان بنى اعمام شمااند يعنى چونكه شما با پدران ايشان برادر دينى يكدگريد پس ايشان پسر برادر شما باشند مولى بمعنى ابن عم در كلام عرب شايع است
وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ
و نيست بر شما گناهى
فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ
در آنچيزيكه خطا كرديد به آن و جاهل بوديد بقبح آن چون گفتن زيد بن محمد قبل از ورود نهى و بعد از آن بر طريق نسيان
وَ لكِنْ
و ليكن گناهست
ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ
در آنچه قصد كند دلهاى شما و عمدا كسى نسبت به غير پدر او دهد بعد از علم بنهى آن و عدم نسيان
وَ كانَ اللَّهُ
و هست خداى
غَفُوراً
آمرزنده گناه آن را كه خطا كند
رَحِيماً
مهربان و بر صاحب عمل چون توبه كند و بدانكه پسر خوانده را اصلا ارث و نسب و عتق نيست باجماع اهل البيت بخلاف اهل خلاف كه موجب عتق مملوكست و ثبوت نسب گاهى متبنى اصغر از متبنى باشد آورده‌اند كه حضرت رسالت چون بغزوة تبوك عزيمت فرمود همه مسلمانان را بخروج امر نمود بعضى گفتند از پدر و مادر خود دستورى طلبيم آيه آمد
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ
پيغمبر برگزيده سزاوارتر است بگرويدگان
مِنْ أَنْفُسِهِمْ
از نفسهاى ايشان در همه كارهاى دين و دنيا چه هرچه فرمايد عين صلاح بنده و محض فلاح اوست بخلاف اوامر نفس كه موجب غوايت و سبب شقاوتست فلهذا اولويت نسبت بآنحضرت بر طريق عموم واقع شده و مقيد نيست ببعضى